<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روز نو</title>
<link>http://yedafe.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 11 Nov 2009 16:52:20 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>پلیس سیاسی؛ سیاست پلیسی</title>
<link>http://yedafe.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;اجرای طرح جمع آوری ماهواره ها، طرح برخورد با بدپوششی و گشت ارشاد و طرح امنیت و جمع آوری اراذل و... هیچکدام باعث نشد که با شنیدن نام پلیس، به یاد مسایل سیاسی بیفتیم. نیروی انتظامی به عنوان عمومی ترین ارگان نظامی که روزانه با هزاران نفر در سراسر کشور در ارتباط است کمتر سعی کرد چهره ای سیاسی از خود نشان دهد. چه آن روز که سردار طلایی طرح جمع آوری ماهواره ها را اجرا کرد، و چه آن روزی که سردار رادان طرح برخورد با بدحجابی را به اجرا گذاشت و در یک گفت و گو، انتقادات را عارق های روشنفکرانه عنوان کرد، باز هم نگاه به پلیس چندان نگاهی سیاسی نبود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کمتر با شنیدن نام نیروی انتظامی به یاد مسایل سیاسی افتادیم و هرچند که اقدامات پلیس زیر ذره بین افکار عمومی قرار داشت و دارد اما این ذره بین، ذره بینی اجتماعی بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روزی که سردار رادان از پلیس تهران ترفیع درجه یافت و به جانشینی فرماندهی ناجا رفت، با نگاهی که در این فرمانده وجود داشت، انتظار برخی برخوردها در این نیرو وجود داشت، اما حوادث بعد از انتخابات بود که چهره ای دیگرگون و البته نزدیک به انتظار، از پلیس نزد افکار عمومی نشان داد. چهره ای که به هر شیوه ای باید در مقابل منتقدان بایستد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اتفاقات کهریزک نیز بر شدت این ماجرا افزود و حال هرکس که نامی از نیروی انتظامی می برد یا می شنود، چه اصولگرا و چه اصلاح طلب، اول به یاد بازداشتگاه کهریزک می افتد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما این باز پایان ماجرا نبود. حوادثی که پس از آن رخ داد و اظهارات فرماندهان پلیس، نیروی انتظامی را به دست خود فرماندهان، سیاسی تر هم کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چه آنگاه که فرمانده نیروی انتظامی در مصاحبه هایی روزانه خبر از برخورد با کسانی که اغتشاشگر می خواند داد و در حالیکه برخی تجمع ها برگزار شده بود، عنوان می کرد تجمعی برگزار نشد! و چه آن روز که رییس پلیس پایتخت در هفته نیروی انتظامی با &quot;بدخواه&quot; عنوان کردن منتقدان، گفت: &quot;پوزه همه بدخواهان را به خاک خواهیم مالید&quot;، انتظاری جز این هم نمی رفت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فرماندهان ناجا در مراسمی که حتی جلسه خبری نبود و پرسشی از سوی خبرنگاران از آنها مطرح نمی شد تا درباره حوادث پس از انتخابات سخن بگویند، این موضوع را به وسط  کشیدند و تیتری به رسانه ها دادند تا بار دیگر جنجالی به پا شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با وجود اینکه که نیروی انتظامی دارای یگان ها و بخش های تخصصی مختلف از پلیس آکاهی و پیشگری و مرزبانی و... است، اما دیگر امروز نام پلیس ذهن را به سوی یگان ویژه می برد و تلخیِ کهریزک. هرچند که فرمانده ناجا حادثه کهریزک را تخلف چند مامور می داند که نباید به کل ناجا نسبت داد و سردار رجب زاده هم برخی اتفاقات را تخلف ماموران و نه دستور سازمانی می خواند، اما آنچه که بعضا در خیابان ها دیده می شود، راز گشوده شده کهریزک را گشوده تر می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نیروی انتظامی به عنوان نیرویی نظامی و در عین حال اجتماعی که باید به مردم ارائه خدمت کند، حال در ذهن مردم چه وجهه ای دارد؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران چه پاسخی دارد و آیا جدا از قضاوت مردم درباره این نیرو، سیاسی شدن چهره پلیس به عنوان سازمانی اجتماعی را خوشایند می داند؟!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 16:52:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yedafe&amp;postid=147</comments>
<dc:creator>yedafe</dc:creator>
<guid>http://yedafe.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درباره اظهارات رییس پلیس آگاهی</title>
<link>http://yedafe.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;نواقص قانونی و شرعی اظهارات سردار&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اظهارات رییس پلیس آگاهی کشور مبنی بر &quot;آمادگی پلیس برای اجرای احکام الهی&quot; از جمله قطع دست از سه جنبه قابل بررسی است. یکی اینکه به لحاظ قانونی نیروی انتظامی و پلیس آگاهی اصلا مجری احکام الهی و قضایی نیست که بخواهد در این رابطه اعلام آمادگی کند. نیروی انتظامی به لحاظ قانونی پس از دستگیری متهم باید ظرف 24 ساعت او را برای سیر مراحل قانونی تحویل مراجع قضایی دهد، مگر اینکه بنا به نظر بازپرس پرونده در دادسرا، احتیاج به تحقیقات بیشتر از متهم در اداره آگاهی وجود داشته باشد که در نهایت متهم پس احراز مجرم بودن هم به عنوان &quot;متهم&quot; تحویل دادسرا و دادگاه می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینکه رییس پلیس محترم آگاهی اعلام کند، &quot;پليس آماده اجراي حدود الهي است&quot; قانونا خلاف قانون است. در این زمینه قطعا رییس پلیس آگاهی کشور آگاهی و اطلاعات کافی را دارد اما مشخص نیست که نیروی انتظامی با چه مبنای قانونی می خواهد احکام الهی و حدود را اجرا کند؟ در شرایطی که دایره اجرای احکام در دادسراها و محاکم قضایی وظیفه اجرای هر حکمی که قاضی صادر می کند را دارند، پلیس بر چه اساسی در کار قوه قضاییه ورود می کند؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نکته مهم دیگر اما نوع نگاه پلیس به جرم است. نیروی انتظامی به لحاظ ماهیت عملیاتی که دارد معمولا به دنبال ریشه و علت اصلی جرایم نیست. همانطور که مسئولان پلیس تصور می کنند به عنوان مثال می توانند با اجرای طرح های ضربتی و مقطعی با جرم یا تخلفات رانندگی در یک منطقه و محدوده جغرافیایی برخورد کنند، در این رابطه هم بر این عقیده هستند که دلیل اصلی وقوع جرم نداشتن قاطعیت قانونی است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نیروی انتظامی به لحاظ درگیری مداوم با جرم، دلیل اصلی را نقص قانون می داند اما کمتر می تواند به ریشه جرایم که مسایل اقتصادی و مشکلات اجتماعی است بپردازد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همانطور که سردار جعفری می گوید، &quot;اجرا نكردن حدود الهی بزرگرترين منشاء ريشه‌كن نشدن جرائم در كشور است&quot;، نیروی انتظامی از نداشتن قدرت تشخیص علت وقوع و افزایش جرایم رنج می برد و شدت بیشتر در برخورد را عامل ریشه کن کردن جرم می داند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نکته دیگر اما بحث حقوق بشر و انطباق آن با احکام اسلام است. به عقیده بسیاری از مراجع و نواندیشان دینی، احکام اسلام دو بخش است که یک بخش آن احکام ثابتی هستند که با گذشت زمان تغییر نمی کنند همچون احکام عبادی. اما بخش عمده احکام، احکام افعالی یا متغیر هستند، یعنی در برخی شرایط زمانی مکانی دارای مصلحت هستند و در ظرفی که این مصلحت استیفا می شود شرعا معتبرند. تعارض بین حقوق بشر و احکام ثابت نیز هرگز مشاهده نمی شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;موضوع، احکام افعالی یا متغیر است که بعضا با توجه به شرایط زمان و مکان و با عنایت به عقلایی بودن و عادلانه بودن در زمان اجرا، دچار تغییر متناسب با زمان نشده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هرچند که علامه حلی و آیت‌الله خوانساری بر این باورند که حدود و قصاص منحصر به عصر امام معصوم (ع)است و آیت الله خمینی(ره) نیز معتقد بودند که «حکومت شرعی می‌تواند احکام اولیه و فروع دین را بنا بر مصلحت تعطیل کند» و همینطور آیت‌الله منتظری نیز معتقد است که از باب تزاحم و تبعیت احکام از مصالح و مفاسد، اگر در روزگار کنونی اجرای مجازات مرگ به مشوه شدن سیمای دین بینجامد، تعطیل آن واجب است، اما دیدگاهی در بخشی از مسئولان انتظامی و گاه قضایی حاکم است که بر اجرای احکام بدوی تاکید دارد. دیدگاهی که به اسلام استناد می کند اما نگاهی به شرایط زمان و مکان ندارد و معتقد است که احکام اسلام باید به همان شکل اولیه اجرا شود. نقطه تقابل حقوق بشر با این احکام در واقع تقابل با اسلام نیست، بلکه تقابل با برخی تندروی ها به نام اسلام است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در رابطه با این بحث هم رییس پلیس آگاهی کشور گفته است: &quot;ما هرچه قدر هم در اجراي قوانين و اصول شرع خودمان عقب‌نشيني كنيم باز هم مورد تائيد مجامع بين‌المللي به‌ويژه غرب قرار نمي‌گيريم و بهتر است كه ما وظايف خودمان را برابر عقل و شرع انجام دهيم.&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما سردار بزرگوار! در اینکه این احکام جزء احکام اسلام، البته احکام غیرثابت اسلام، هستند شکی نیست اما آیا اجرای این احکام در شرایط کنونی برابر با عقل است؟!&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;!-- cg3.c2.mail.re1.yahoo.com compressed/chunked Sat Oct 31 13:45:27 PDT 2009 --&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 19:23:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yedafe&amp;postid=146</comments>
<dc:creator>yedafe</dc:creator>
<guid>http://yedafe.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیا آینه تاریخ شکسته؟!</title>
<link>http://yedafe.blogfa.com/post-145.aspx</link>
<description>از آنجا که اگر چیزی ننویسم کلا بهتر است! به چند نکته مرتبط با هم اما نامربوط اشاره گذرا می کنم! اشاره ام هم در هر سئوال به یک جریان است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱: اگر حق با تواست، و مردم هم با تو! تَرست از چیست؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲: جای کارگر در حرکت کجاست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳: جمعیت روستایی واجد شرایط رای دادن در ایران حدود ۱۱ میلیون نفر است، اگر همه هم یک نظر یکسان داشته باشند! باز هم می شود ۱۱ میلیون! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴: چه کسی می گوید جمعیت روستایی نمی فهمد؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۵: آیا آینه تاریخ شکسته است؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 20:58:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yedafe&amp;postid=145</comments>
<dc:creator>yedafe</dc:creator>
<guid>http://yedafe.blogfa.com/post-145.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://yedafe.blogfa.com/post-144.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;جاده یاد روزهای تلخ می‌اندازدم. هرچند تلخی آن روزها هم جوری شیرینی داشتند. یک نوستالوژی که نمی‌دانم تلخ است یا شیرین. روزهایی که بزرگترین آرزو رفتن به خانه بود. جاده، وقت جدایی تلخ بود. سرد بود و ریزه‌های برف انگار ریزه‌های سنگ بودند بر سر ما. و من باید می‌رفتم. جاده وقتی کنار جاده می‌ایستادم و رفتن آدم‌ها را می‌دیدم هم تلخ بود. همه می‌رفتند و من باید می‌ماندم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جاده وقتی برمی‌گشتم جور دیگری بود. انگار فراموش می‌کردم که باید باز هم برگردم. وقتی داستان جاده تمام شد، فهمیدم که چه کودکانه در انتظار پایان داستان جاده بوده‌ام. که آن بزرگراهی که باید واردش شوم بسی سهمگین‌تر است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می‌گویند ننویس، می‌گویند حرف نزن، می‌گویند خفه شو...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مگر می‌توانم؟! من به امید این روزها جاده‌ها را پشت سر گذاشته‌ام. جاده‌های طولانی، جاده‌های سرد و استخوان سوز...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مگر می‌شود؟! پس اگر قرار است اینگونه باشد، چه بهتر که اینجا نباشم. چه بهتر که جاده‌هایی که ماه‌ها و بارها از آن گذشته‌ام را دیگر نبینم و تنها خاطره‌ای از آنها در ذهنم بماند. چه بهتر که اینجا را رها کنم با همه بدی‌ها و خوبی‌هایش. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمي دانم كسي آن دورها انتظار ما را مي‌كشد...؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 07:05:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yedafe&amp;postid=144</comments>
<dc:creator>yedafe</dc:creator>
<guid>http://yedafe.blogfa.com/post-144.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گل و بلبل!</title>
<link>http://yedafe.blogfa.com/post-143.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=7&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=7&gt;گل، و بلبل!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 03:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yedafe&amp;postid=143</comments>
<dc:creator>yedafe</dc:creator>
<guid>http://yedafe.blogfa.com/post-143.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ديروز تولد ايليا بود</title>
<link>http://yedafe.blogfa.com/post-142.aspx</link>
<description>ديروز تولد ايليا بود. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من تنها آخرين روز را به ياد مي‌آورم كه در آغوش من بودي. در آغوش من تا گرسنگي‌هايت را فراموش كني. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و لبهاي خشكت كه تشنه شير بود و من بي‌رحمانه تو را از مادرت دور نگه مي‌داشتم. چون تو بايد چند ساعت قبل از عمل گرسنه مي‌ماندي. تنها چند ثانيه تو را به مادرت نشان دادم و تو مي‌خواستي مادرت را در آغوش بكشي اما من باز هم بي‌رحمانه تو را با خودم بردم. من بي‌رحمانه تو را گرسنه نگه داشتم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بي‌تابي‌هايت را به ياد مي‌آورم. ديگر خسته شده بودي. و لحظه آخري را كه در اوج گريه، لبخندي زدي و براي هميشه رفتي. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو در آغوش من بودي. يادت هست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ................................................&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ايليا خواهرزاده‌ام بود كه سه ماه پيش وقتي ۹ ماهش بود در اتاق عمل براي جراي خارج كردن كيست از سرش از دنيا رفت.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 08:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yedafe&amp;postid=142</comments>
<dc:creator>yedafe</dc:creator>
<guid>http://yedafe.blogfa.com/post-142.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سربازان انتظار</title>
<link>http://yedafe.blogfa.com/post-141.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&quot;اسامي كه مي‌خونم سوار اتوبوس تهران شن&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر كس اسمش خوانده مي‌شود از خوشحالي تا اتوبوس پر مي‌كشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot;بقيه منتظر... كلاتو بذار سرت حيوون&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ليست بعدي در دست گروهبان است. ساكها در دست و كلاه ها بر سر،مثل بچه‌هايي كه تازه وارد مدرسه شده‌اند با هم پچ پچ مي‌كنند. گروهبان: &quot;مگه نمي‌گم خفه، حيوونهای...&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين تكيه كلام اواست؛ از به كار بردن اين واژه لذت مي‌برد؛&quot;حيوون&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بيشتر ليستها خوانده شد؛ زنجان، ابهر، سمنان... اما هنوز يك ليست در دست گروهبان است و نزديك به۳۰ سرباز كه گويي اين ليست حكم اعدام آنهاست، در گرماي سوزناك شرق، عرق سرد مي‌ريزند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سايه بلند گروهبان با صداي قدمهايش در سكوت غروب، هم‌آهنگ شده و دلگيرترين لحظه زندگي سربازان انتظار را رقم زده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot;اسامي را نمي‌خوانم هر كه باقي مانده فردا راس ساعت ۶ صبح خودش را به هنگ مرزي زابل معرفي كند...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اپيزود دوم؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۱۸/۱/۱۳۸۵؛ پارچه سياه بر سر در خانه اي قديمي در زنجان، پوسيده و ريش ريش آويزان است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اينجا خانه محمد قصاب است. يكي از ۳۰ سر بازي كه راس ساعت ۶ صبح نوزدهم فروردين ماه هشتاد ويك خود را به هنگ مرزي زابل معرفي كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند ماه بعد از آن‌روز، جنازه او بدون هيچ تشريفاتي به زنجان فرستاده شده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;تكرار، به مناسبت روزشان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;پانوشت: امروز خبر تلخی شنیدم و آن محکومیت دوست بسیار عزیزم، علی کانطوری، به ۳۲ ماه حبس تعزیری بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;هرچند که مبانی فکریش زمین تا آسمان با من فرق دارد اما چه کسی در این کره خاکی هست که حداقل در ظاهر نگوید، آزادی خواه و برابری طلب است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;علی هرچند، اعتقاداتی دارد که من موافقش نیستم و راهی متفاوت را در پیش گرفته، اما او غم مردم را با جان و دل می خورد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;علی انسان بزرگی برای من است و صمیمانه به او عشق می ورزم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;دادگاه انقلاب او را به ۳۲ ماه حبس تعزیری محکوم کرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 12:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yedafe&amp;postid=141</comments>
<dc:creator>yedafe</dc:creator>
<guid>http://yedafe.blogfa.com/post-141.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پایان انتظار دانشگاه</title>
<link>http://yedafe.blogfa.com/post-140.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;حوادث پس از انتخابات هرچند که دانشگاه را هم از حمله کوردلان در امان نگذاشت، اما به دلیل تعطیلی دانشگاه و تعویق امتحانات، تاثیر دانشگاه در این حوادث کمتر از آن چیزی بود که باید می بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما سه ماه پس از 22 خرداد، در حالیکه تب اعتراضات حالت آتشی زیر خاکستر به خود گرفته بود، همه در انتظار روز قدس بودند تا صحنه ای دیگر از اعتراض مردم را شاهد باشند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این بار از سویی مردم در انتظار بازگشایی دانشگاه ها و حرکتی از سوی دانشجویان بودند و از سوی دیگر، دانشجویان نیز در انتظار روز قدس بودند تا از مردم پالس هایی را برای حرکات دانشجویی در روزهای بعد بگیرند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در واقع اعتراض دانشجویان در اولین روزهای بازگشایی دانشگاه ها، بستگی مستقیم داشت به آنچه که در آخرین جمعه ماه رمضان رخ می داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما نه تهدیدها، نه برخی سخنرانی ها و نه مصاحبه های خبرگزاری فارس با حامیان دولت برای جلوگیری از حرکات ضد دولتی مردم در روز قدس، اثری برای خودداری مردم از اعتراض سبز در روز قدس نداشت و جمعیت میلیونی حاضر در تهران و برخی شهرها آن چیزی را ثابت کرد که عوامل کودتا انتظارش را نداشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در رابطه با بازگشایی دانشگاه ها نیز آنچه که از مصاحبه های خبرگزاری فارس با عوامل تندروی حامی دولت در دانشگاه ها و خارج از دانشگاه برمی آید، احتمال قوی آغاز اعتراضات دانشجویی همزمان با بازگشایی دانشگاه ها، لرزه ای سختتر بر اندام بخش هایی از حاکمیت نداخته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر در سالهای گذشته، جامعه کمتر جسارتش را داشت تا با دانشجویان همراه شود، در این فقره، جامعه است که دانشجویان را به جلو هول می دهد و دانشگاه خواه نا خواه، با وجود تمام تهدیدها، احضارها و بازداشت ها روزهای پر جنب و جوشی را آغاز می کند؛ کما اینکه بازداشت سران اصلاحات و اعترافات ساختگی و تهدیدهای نظامی پس از سه ماه نتیجه ای عکس داد و روز قدس باز هم مردمی را از همه اقشار و این بار با شعارهایی تندتر از گذشته به خیابان ها کشاند. مردمی که ثابت کردند، فصل الخطاب خودشانند و لاغیر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در همین روز بود که گویا اقتدارگرایان به وجودقدرتی قوی و انکارناپدیز در بدنه جامعه که تهدیدها و شکنجه ها در آن اثرگذار نیست پی بردند و هم برخوردها در این روز کمی عاقلانه تر بود و هم سخنرانی های بعدی نشان از کاهش &quot;قاطعیت&quot; ها داشت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در دانشگاه ها اگر تا پیش از این فعالان دانشجویی دغدغه این را هم داشتند که برای آگاهی دانشجویانی که از بسیاری از مسایل دلسرد شده اند فعالیت داشته باشند تا آنها را وارد عرصه کنند، اینبار آن غیرفعالان سابق هستند که ضایع شدن رایشان، حمله وحشیانه به دوستانشان و ریختن خون هموطنشان را به عینه دیده و یا شنیده اند، پس اینبار آنها حتی بدون داشتن پیشرو نیز آن کاری را می کنند که حاکمیت وحشتش را دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;انتظار دانشگاه پس از سه ماه به پایان رسید و انتظارها از روز قدس نیز برآورده شد تا دانشجویان با امیدواری کامل به پشتوانه مردمی، به استقبال سال جدید تحصیلی بروند. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 08:38:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yedafe&amp;postid=140</comments>
<dc:creator>yedafe</dc:creator>
<guid>http://yedafe.blogfa.com/post-140.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://yedafe.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>۱: برای پوشش خبری جلسه پنجم دادگاه دستگیرشدگان پس از انتخابات به مجتمع قضایی امام خمینی رفتیم که اسم ما در لیست نبود! و ما را راه ندادند که بعد از یک ساعتی معطلی با عکاس به ایلنا برگشتیم. از آنجا که این دادگاه ها را واقعه مهمی در تاریخ کشورم می دانم که آیندگان به درستی درباره اش قضاوت می کنند، حضور از نزدیک در این واقعه، هرچند تلخ اما در عین حال با جذابیتهای خاصی بود، که محروم شدیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲: همیشه رسم دوست داشتن همین بوده و هست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳: کاش می دانست...  کاش می فهمید...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴: حالا عکس های ایلیا را نگاه می کنم اما دیگر گریه نمی کنم. جای او خوب است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 13:28:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yedafe&amp;postid=139</comments>
<dc:creator>yedafe</dc:creator>
<guid>http://yedafe.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درود بر آنها</title>
<link>http://yedafe.blogfa.com/post-138.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سال پیش همین موقع ها بود گویا که نشست دانشجویان محروم از تحصیل باز هم در دفتر همیشه بازِ  کیوان صمیمی برگزار شد و من برای خبرش و دیدن یکی از دوستانم به آنجا رفتم. چند صندلی پلاستیکی و پارچ آبمیوه و یک بسته شکلات، پذیرای میهمانانی بود که هرکدام خانه کیوان صمیمی را صمیمی و ماءمنشان دانسته بودند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کاوه بود و نبوی و دیگران...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کیوان صمیمی بعد از تقی رحمانی برای صبحت پشت میز رفت و گفت که نمی خواهد حرف خاصی بزند؛ اما حرف خاصی زد! او از دانشجویان زندانی سخن گفت و از هزینه های آزادی خواهی حرف زد. و در آخر گفت: برای هدفی که داریم باید آمادگی زندان را هم داشته باشیم و باید حبس هم کشید. زندان رفتن دیگر ننگ نیست، افتخار است. همان موقع نریمان مصطفوی به شوخی گفت: ان شالله همه با هم برویم، و بعد همه خندیدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند ماه بعد کاوه را دیدم و یاد شوخی نریمان مصطفوی افتادم و به کاوه گفتم آن روز را یادت هست؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شوخی نریمان جدی شده بود و او آن روز که من کاوه را می دیدم در زندان بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند ماه گذشت و من باز هم با دیدن عکس کیوان صمیمی در دفتر یکی از روزنامه ها، به یاد حرفش در آن جلسه افتادم. کیوان صمیمی در زندان بود. آری کیوان صمیمی عزیز! باید هزینه داد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و من دیگر خبر بازداشت و زندانی شدن هر کسی را که می شنوم یاد آن حرف کیوان صمیمی می افتم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آن حرف صمیمی حالا واقعیت یافته بود. او مثل شهیدی که عشق شهادت داشته، عاشقانه این حرفش را زد. از آن جمع حالا نبوی نیز همچنان دربند است و کاوه رضایی هم به تحمل ۱۸ ماه حبس تعزیری محکوم شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درود بر آنها؛ درود بر کیوان...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;A href=&quot;http://www.autnews.cc/node/2674&quot;&gt;http://www.autnews.cc/node/2674&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Sep 2009 06:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yedafe&amp;postid=138</comments>
<dc:creator>yedafe</dc:creator>
<guid>http://yedafe.blogfa.com/post-138.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
