«در حقوق بشر این است که هر ملتی باید خودش سرنوشت خودش را تعیین کند، یعنی الان خودمان باید سرنوشت خودمان را تعیین کنیم.
ما حق نداریم سرنوشت اعقابمان را تعیین کنیم، اعقاب ما بعدا میآیند؛ خودشان سرنوشتی دارند، به دست خودشان باید باشد، نه به دست من و شما.»
آیت الله خمینی، صخیفه امام، جلد ششم، ص32
مات ایران به هر دلیلی که در قالب یک مطلب کوتاه نمیگنجد «30 سال پیش» نظام جمهوری اسلامی را برگزید. نمیدانم آنهایی که این مطلب را میخوانند چه قضاوتی خواهند کرد؛ آنهایی که پس از خواندن نشریه ی دانشجویی ما چه تهمتهايي كه وارد نكردند، بدون اینکه به مطلب یک صفحهای راجع به مهندس بازرگان در همان نشریه نگاهی بیاندازند و بدون اینکه حتی بدانند، چه ميگويند!، شاید همان بیسوادها اتهامات بسیار سنگینی را وارد کنند اما من ایمان دارم به اینکه نقلاب اسلامی یک گام به جلو برای رسیدن به دموکراسی بود؛ اما خود دموکراسی نبود و نمیتواند باشد و این که نمیتواند باشد را ماهیت این نظام اثبات کرده است.
اکنون اما پس از گذشت 30 سال از انقلاب اسلامی ایران آیا ملت میتوانند سرنوشت خودشان را تعیین کنند؟
آیا چنان انتخاباتی در فروردین 58، در تاریخ انتخابات دنیا نمونهای داشته است؟
آیا اگر در دهم فروردین ماه 58 گزینه دیگری جز جمهوری اسلامی همچون «جمهوری دموکراتیک» یا جمهوری دموکراتیک اسلامی مطرح بود، باز هم مردم به جمهوری اسلامی رای میدادند؟ آیا همان همهپرسی حتی با همان یک حق انتخاب که در فروردین 58 صورت گرفت، در صورت تکرار همان نتیجه را در بر خواهد داشت که در آن برهه زمانی داشت؟
دلیل ترسها چیست...؟
جدا از اين مسائل اینکه آیا ملت ما میتواند در قالب یک نظام دموکرات زندگی کند موضوعی است که کمتر به آن پراداخته شده است.
در طول تاریخ تلاش ایرانیان برای دستیابی به آزادی که در برههای رهایی از سلطه غرب و در برههای دیگر مقابله با دیکتاتوری داخلی و در زمانی مبارزه برای مقابله با هر دو بوده، شاید بدون توجه به شرایط و جامعهی ایران بوده است؛ چه، همواره روشنفکران از بدنه جامعه جدا بودهاند. ملتی که همواره به فرهنگ خود بالیده است اما این فرهنک در طول تاریخ و بهویژه در دوره صفویه دستخوش تغییرات تلخی شد.
تغییراتی که در طول زمان فرهنگ ایرانیان و منش آنها را متحول کرد. فرهنگ مهر و مهربانی. فرهنگ آزاداندیشی و شعور. (برای این ادعا نمونه ای می آورم: در زمان کوروش و داریوش دختران ایرانی با انتخاب خود به خانه همسر میرفتند و پدر حق نداشت که برای دختر تعیین تکلیف برای ادامه زندگی آیندهاش بکند. این موضوع در تاریخ ثبت شده است و شاید حال باید حسرت آن را بخوریم که چه بودیم و چه کردند با ما.)
اما تغییراتی که در فرهنگ ایرانیان به وجود آمده چیست؟
شهروند ایرانی که با مطالعه تاریخ به بردباری آنها پی میبریم هم اکنون از خطاپذیری، نرمش، بردباری، واقع گرایی و تجربیاندیشی به دور شده است. دلیل این دوری از فرهنگ خود چیست؟
پادشاهان به ظاهر مسلمان که از اسلام برای حکومت ظالمانه خود استفاده ابزاری کردند
و ،شاید این فرهنگ را مقابل خود دیدند، با آن مقابله کردند. آنها که از ملیگرايی وحشت داشتند و میترسیدند و آن را مغایر با اسلام عنوان کردند.
این فرهنگ روز به روز در حال زوال و نابودی است. در این شرایط وظیفهای که بر عهده روشنفکران است، معرفی کامل آن فرهنگ ایرانی و آگاهیدهی درباره شرایط فعلی است. اگر در دورههای پیشین از ناآگاهی مردم سوءاستفاده شد در این دوره برای آغاز یک حرکت اصلاحی و تحولخواهانه باید از آگاهی مردم استفاده شود و در حال حاضر تنها، عنصر آگاهی، با نگاهی به تجارب تاریخی و همچنین پیشینه فرهنگی ایرانیان است که به کمک مردم ایران میآید و آنها را به حرکت در میآورد.
