و یا این جمله باز هم از لنین که: «کمونیسم بدون در هم شکستن مقاومت برژوازی، بدون سرکوب قهری مخالفین خود نمی تواند پیروز شود و هرجا که «سرکوب قهری» در میان باشد و «آزادی» نباشد، البته، «دموکراسی هم نیست» آیا عین دیکتاتوری نیست؟ آیا اگر کمونیستها که نام آزادی خواه و برابری طلب بر خود نهاده اند، اگر حکومت را دست بگیرند به سرعت دیکتاتوری را حاکم نمی کنند، همانطور که در شوروی و کره شمالی و کشورهای دیگر کردند؟
و یا وقتی در آثار منتخب لنین می خوانیم: « علامت ضروری و شرط حتمی دیکتاتوری سرکوب قهری استثمارگران به عنوان یک طبقه و بنابراین نقض «دموکراسی خالص» یعنی نقض نابرابری و آزادی در مورد این طبقه است»
آیا این چیزی غیر از برخی انقلاب ها است که در آن انقلاب به سرکوب مخافان و منتقدان پرداخته و به طوری تبدیل به یک حکومت دیکتاتوری شده که فرزندان خود را بلعیده است و حتی حامیان و همراهان خود را نیز طرد کرده است؟