در زنگي هر كس فرصتهاي زيادي براي گفتن نه يا بله به وجود ميآيد. آدم هر روز در معرض صدها و شايد هزارها تصميم قرار دارد.
تصميم ميگيرد بنشيند، راه برود، يك جمله را بلند بگويد، يك شغل را انتخاب كند و صدها تصميم ديگر. اما قبل از تصميم گرفتن، به ايده تصميم گرفتن فكر ميكند. نه يا بله گفتن به انجام آن تصميم، با آن فكر شكل ميگيرد.
در هر صورت نه گفتن به فرصت هم خودش يك تصميم است؛ مثلا تصميم ميگيريم كه روي زمين ننشينيم، حرفي را نزنيم و...
اين تصميمها هر كدام ارزش خاص خودش را دارد و در واقع نه گفتنها يا بله گفتنها با هم متفاوتند.
گفتن بك نه يا يك بله ميتواند سرنوشتها را درگرگون كند.
ارزشهايي كه نهها و بلهها دارند با هم فرق ميكنند، اما گاهي ما ارزش يك نه كه سرنوشتها را تغيير ميدهد به اندازه همان نهيي ميدانيم كه وقتي آتقي بقال ميگويد، به جاي بقيه پولتان آدامس ببريد به او ميگوييم، يا ارزش گفتن يك بله سرنوشتساز را به اندازه همان بلهاي ميدانيم كه به پارچهفروش وقتي ميگويد، اين پارچه چادر يا شلوار را ببريد، ميگوييم.
فرصت بعضي نه گفتنها يا بله گفتنها ميليونها بار در زندگي آدم پيش ميآيد، اما فرصت بعضيهايشان يكي 2 بار بيشتر پيش نميآيد. نه و بله گفتنهايي سرنوشتساز كه شايد جايي براي بازگشت نگذارند و شايد هم بگذارند.