تبليغاتX
روز نو - آقای ضرغامی شرف داشته باش!

روز نو

عزت جان سلام؛

می خواهم کمی صمیمانه با تو صحبت کنم.

می دانم اویل انقلاب از اون دسته ...هایی بودی که می گفتی باید سفارت شوروی رو غیر از سفارت آمریکا اشغال کرد. حالا کار نداریم اما آخه مرد حسابی عقلت کجا رفت؟! نمی خوام به گذشته اشاره کنم، هی گذشته رو بکوبم تو سرت اما کیه که ندونه تو، وقتی "وارد دنیا شدی" که خاتمی از وزارت ارشادِ اکبر آقا استعفا داد و جریان فرهنگی کشور تغییر کرد و با اومدن علی آقا لاریجانی و آقا مصطفی میرسلیم، لجن مال شد. یادته؟! همون موقع که تو هم برای این لجن مالی وارد وزارت ارشاد شدی. اول مشاور ارشد بعدشم که معاون و این جور چیزها.

عجب روزگاریه آقا عزت. یه روز معاون وزیر ارشاد اکبر می شی، روزیتو می گیری ازش، یه روز می شی، دوست صمیمی دشمن خونیش یعنی محمودچاخان!

می دونی عزت جان! زدم به سیم آخر. آخه مخ منم مثل خیلی از مخهای دیگه پکیده. البته قبلش خوب بودها. قبل از کودتا رو می گم. البته اون موقع هم چه عرض کنم...

بگذریم. می خواهم درباره اتفاقات چندوقت گذشته حرف بزنم. آخر می دانی؟ کمی بيشتر ار كمي، دلم گرفته. نمی دانم قرار است در دولت کودتا چه پستی يا بهتر است بگويم جه پَستي داشته باشی. اما چه وزیر ارشاد شدی چه مشاور ارشد یا معاونش، یا اینکه همین رییس صدا و سیما ماندی، فرقی که برای من نمی کند، اما حتما برای خودت فرق می کند دیگر. حرف مفت نزن دیگر عزت جان! انقدر برای من یکی خدا و پیغمبربازی درنیار. من که تو را می شناسم کره ... . من که می دانم دندانت را برای وزارت ارشاد تیز کردی.

ببین هی می خواهم درباره اتفاقات این چندروزه صحبت کنم نمی شودها.

ببین عزت

اگه بگی مامورم و معذور ...

بذار دهنم را ببندم.

ببین هی داری دروغ می گی. هی داری لجن می پراکنی. هی داری ما رو خر فرض می کنی. هی ما هیچی نمی گیم. هی به مردم می گی اراذل اوباش، هی به سه میلیون نفر آدم تو تهران می گی اغتشاشگر، هی می گی منافق، باز ما چیزی نمی گیم. می گیم ولش کن.

مرد حسابی تو مردم رو چی فرض کردی؟ دست بزن به گوش من ببین مخملیه؟ ببین درازه؟! عزت جان رفقای تو، توی خیابونا مردمو بی دلیل کتک زدن. روز اول بعد از انتخابات خودم با چشمای خودم تو میدون ولی عصر دیدم. سحرم با من بود. یه دفعه دیدم دارن مردمو بی دلیل کتک می زنن.

عزت خان من خودم دست مامور پلیس میله آهنی دیدم که داشت مردمو می زد.

از فردا پس فرداشم که رفقای چماق به دستت تو سپاه و بسیج به جون مردم بدبخت افتادن که علیه کودتا اعتراض آروم کرده بودن. بابا مامور نیروی انتظامی یه چیزی اما این شعبون بی مخ های کوچک رو جون مادرت اگه می تونی بگو جمع کنن. به خدا وقتی صحنه کتک زدن مردمو می دیدم یاد فیلمای زمان رضاخان افتادم. به جان خودم جدی دارم می گم.

مردک […] مردم بی گناهو تو خیابون کتک می زنن، تیر می زنن، می کشن، و تو نشستی با ...یِ تمام یه بسیجی نشون می دی که بعد یه هفته زیر پتو نشسته می گه سرم اوخ شده چشمم باد کرده؟!

عزت جان اصلا من خر توام خر. مردم چی؟! فک کردی ملت باور می کنن؟! بابا به اون رییس الدنگت بگو دیگه الان عصر ارتباطاته. دیگه نمی شه با این لجن پراکنی ها و دروغگویی ها سر مردمو شیره مالید. آقا ضرغامی نمی دانم با چه انسانیتی دست به این کارها می زنی، اما بد نیست که وقتی این کارها را علیه مردم و هموطنات می کنی، کمی هم فکر کنی. بابا به قول خود شماها انسانیت تو فطرت همه انسانها مگه نیست؟ شرف داشته باش عزت جان شرف داشته باش.

باباجون این موضوع دیگه یه قده چرکی شد. فک نکن تموم شدا. حالا تو برو به خاطر این کارها جایزتو بگیر اما حرف منو اگه خواستی از طرف خودت بهشون بزن که بازی تموم نشده.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 18:5  توسط مهران فرجی  |