آن خاتمی بود که امید همه مردم بود و با
صراحت می گفت که اصلاح طلب است. هشت سال بعد و در اواخر دولت دوم او، با
فریادهای دانشجویانی که پیش از این حامیش بودند، دانشگاه را ترک کرد و نزد
مردم متاسفانه به محمد[...] مشهور شد. دلسردی و دلزدگی مردم از اصلاحات
خاتمی، کناره گیری آنها و در نهایت آمدن محمود احمدی نژاد را رقم زد که
نتیجه قهر مردم و دانشجویان از اصلاحات و حاکمیت بود.
گذشت و گذشت و با اقدامات محمود احمدی نژاد، خاتمی باز هم اندکی از آن
محبوبیت را بار دیگر به دست آورد. چراکه خاتمی در هرصورت به از محمود بود.
اما نتیجه کوتاه آمدن ها، عقب نشینی ها و بی توجهی ها به بدنه اجتماعی
حامی اصلاحات، چیزی نشد جز احمدی نژاد.
با آمدن احمدی نژاد گفتند، اصلاحات برای همیشه مُرد اما با سرکوب هرگونه
حرکت منتقدانه در دولت نهم، بسیاری از تحریمی ها به این نتیجه رسیدند که
راه پیشبرد اهداف و آرمانها، اصلاح وضعیت و تغییر دولت کنونی است.
اینبار برخی گفتند، انتخابات انتخاب شخص نباشد، بلکه مطالبان و خواسته ها
اعلام شود و افراد، خود را با این خواسته ها هماهنگ کنند که اگر چنین
کردند، از آنها حمایت شود. به همین خاطر مطالبه محوران، با ارائه خواسته
های حداقلی خود، کروبی را به عنوان گزینه بهتر برگزیدند.
اما میرحسین موسوی که برخی از کسانی که در میدان ولی عصر و تجریش و ونک در
حمایت از او پایکوبی می کنند، نمی دانند که او چه تفاوتهایی با همان خاتمی
دارد که نتیجه حضور هشت ساله اش، احمدی نژاد شد. اما همه آنها و بسیاری از
جوانان اصلاح طلب از میرحسین شخصیتی خیالی ساخته اند که این شخصیت در
صحبتها و اظهارنظرهای شخص میرحسین و با نگاهی به تیم همراه او تکذیب می
شود.
اگر در اواخر دولت خاتمی، دانشجویان و مردم از اصلاحات ناامید شدند و
ترجیح دادند عرصه را خالی کنند، اما باز هم آمدن احمدی نژاد مرگ کامل
اصلاحات را رقم نزد.
امروز برخی چنان چشم امیدی به اصلاحات میرحسینی دارند که شاید از خاتمی هم
نداشتند! اما میرحسین خود در سخنان خود نه به آزادی و جامعه مدنی می
پردازد و نه توسعه سیاسی را مقدمه و مقدم بر توسعه اقتصادی می داند. او
همواره بر نقش “دولت” در معیشت مردم تاکید می کند و سخنی از اصلاحات سیاسی
در حرفهای او کمتر می توان یافت.
وقتی که همین حالا نیز که فضای رسانه ای اندکی باز شده، باز هم حتی
سایتهای وابسته به میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی از انعکاس خبرهای
دانشجویی خودداری می کنند. این تنها به دلیل فضای بسته نیستف چراکه در
همین شرایط سایتها و رسانه های مربوط به کروبی اخبار دانشجویی را انعکاس
می دهند.
این نشان از دیدی است که در میرحسین و اطرافیانش وجود دارد. همان دیدی که
انجمن سنتی دانشگاه تهران را در خود جای می دهد و با اعضای طیف جعلی شیراز
تحکیم وحدت مصاحبه می کند.
حال آنهایی که در جریان دقیق این مسئله و بسیاری مسایل دیگر قرار ندارد، به تصوری و برخی حامیان اصلاح طلب میرحسین از او ساخته اند رای می دهند. بدنه رای دهندگان به موسوی، نه به موسوی، که به رنگ سبز و جو سبز رای می دهند و انتظاراتی دارند که میرحسین به آنها اعتقادی ندارد و حتی بخشی از آن را کروبی هم نمی تواند عملی کند. چه کسی می خواهد آن انتظارات را عملی کند؟ مسیح مهاجری یا سعید ابوطالب؟ چه کسی می تواند دولت احتمالا ائتلافی میرحسین را جمع کند؟ چه آنکه هم اکنون نیز یک پای او در بخشی از مشارکت، یک پایش در سپاه و بسیج و دستش نزد هاشمی رفسنجانی و واعظ طبسی است.
حال تصور کنیم که میرحسین با رای همین افراد پیروز انتخابات شود.
میرحسین در بهترین حالت می تواند یک خاتمی دیگر باشد که البته هرگز هم
چنین نخواهد بود، که اگر چنین بود، خاتمی بنا به برخی مسائل کنار نمی کشید
تا میرحسین بیاید.
خاتمی عزیز آن دلسردی از اصلاحات را سبب شد؛ حال میرحسینی که تفاوتهای
زیادی هم با خاتمی دارد چه می کند؟ نتیجه آمدن او و دلسدی جوانان و مردم
از او، دلسردی از اصلاحات است و اینبار مرگ اصلاحات. تجربه خاتمی، نشان می
دهد که چهار سال یا هشت سال بعد، چه بسا فردی بدتر از احمدی نژاد روی کار
آید.
ای کاش از تجربه های تاریخی درس بگیریم. و برای رسیدن به قدرت، با جومحوری
و رنگ محروری، روشی را به کار نگیریم که همواره به آن نقد داشته ایم.
آری؛ آمدن میرحسین هرچند که ما را خوشحال می کند از رفتن احمدی نژاد، اما مرگ اصلاحات را رقم خواهد زد.
