تبليغاتX
روز نو - تابوها را بشکنیم

روز نو

 قرار گرفتن جمهوری اسلامی ایران در پارادوکس سرمایه داری و سوسیالیسم باعث شده تا حتی گروه هایی که خود را اصلاح طلب نامیده و سعی در فراموشی ایدئولوژی و اقدامات ایدئولوژیک-مذهبی خود در دهه شصت دارند تلاشی برای تعیین تکلیف خود در این وانفسای بین رانت شبهه دولتی، سوسیالیسم، سرمایه داری، مذهب و فاشیسم، نکنند.

در حالی که نظام جمهوری اسلامی در پارادوکسی عجیب هم سوسیالیسم را نفی می کند و هم لیبرال سرمایه داری را، و سی سال پس از انقلاب به خود اجازه نداده تا تکلیف را مشخص کند و از ایدئولوژی شکست خورده مذهبی و حکومت دینی جدا شود، احزابی که داعیه اصلاح طلبی دارند نیز جرات بیان تفکر را ندارند و البته خودشان نیز در دوراهی قرار گرفته اند که آن ایدئولوژی چه بود این دموکراسی خواهی چیست؟!

آنها که امروز اصلاح طلبان یا اپوزیسیون حکومتی نام گرفته اند و در قالب احزابی چون مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب در تلاش برای رسیدن به قدرت اجرایی هستند، تلاشی برای حل این پارادوکس نکرده اند. آنها برای ماندن در حاکمیت شرایط را پذیرفته اند. حکومت دینی و ایدئولوژیک را پذیرفته اند. هرچند که برخی حرفهایی مبنی بر اینکه حکومت دینی نباید اینگونه باشد و باید آنگونه باشد می زنند، اما آنها هم سخنی از این نمی گویند که سرانجام تکلیف چیست؟ تغییر نگاه آنها که در دادگاه های انقلابیِ هم لیبرالها و هم کمونیستهای پس از انقلاب حضور داشتند را باید به فال نیک گرفت، حتی اگر بگوییم که پس از انقلاب جنایت کردند. آنها به هر طریق تغییر کرده اند به ظاهر، و این تغییر نسبی ایدئولوژی، و تمایل آنها به سمت لیبرال دموکراسی اگرچه با واپس زدگی حاکمبت روبه رو شده اما در حال حاضر و امروز بسیاز خوشبینانه است اگر بگوییم آرمانی برای اصلاح و دموکراسی در بین آنها وجود دارد بسیار خوشبینانه است. آرمان آنها امروز رسیدن به قدرت برای اصلاح و یا اصلاح از طریق رسیدن به قدرت نیست بلکه رسیدن به قدرت از طریق شعار اصلاح است.

اپوزیسیون حکومتی هرگز تکلیف خود را با دو شیوه حکومت(نظام سیاسی سوسیالیست و لیبرال) تعیین نمی کنند چرا که حاکمیت مذهبی و حکومت دینی اجازه این ابراز را نمی دهد. جالب آنجااست که در ادبیات سیاسی حاکمیت ایران هم لیبرال بودن فحش سیاسی است هم سوسیالیست بودن. هم لیبرال دموکراسی منفور است، هم سوسیال دموکراسی، هم نولیبرال موردحمله قرار می گیرد، هم چپ رادیکال. مدرنیته تکفیر می شود اما بدی های دنیای مدرن را در خود دارد. پس تکلیف چیست؟

جمهوری ایدئولوژیک مذهبی ایران کجای دنیاست؟ چپ است یا راست؟ همانجایی که کشورهای انقلابی "به ظاهر و به اسم" کمونیستی قرار دارند؟!

دلیل وضعیت حاکمیت را به طور خلاصه می توان در، خواست ادامه شرایط موجود و استفاده ابزاری از دین برای توجبه وضعیت عنوان کرد اما نداشتن صداقت اپوزیسیون درون حاکمیت(مشارکت، مجاهدین) را هم توجیهی هرچند غلط نمی توان یافت جز دستیابی به قدرت اجرایی و ماندن د رحاکمیت. آنها اگر بخواهند همچون نهضت آزادی یا افراد و گروه های دیگر رسما بگویند که معتقد به لیبرالیسم هستند از حاکمیت و قدرت به بیرون پرت می شوند. آنها به خود اجازه نقد صریح حکومت دینی را نمی دهند.

تکلیف اپوزیسیون خارج نشین نیر مشخص است که بیشتر از آنکه جالب توجه باشد مایه خنده است.

اما اپوزیسیون داخل کشور از جنبش دانشجویی گرفته تا احزاب و گروه های خارج از حاکمیت که سعی بر پایبندی به اعتقاداتشان کرده اند چیست؟

چه کسی می خواهد تقدس ها را خرد کند؟ چه کسی می خواهد تابو را بشکند؟ چرا کمتر کسی جرات می کند درباره ولایت فقیه سخن بگوید و آن را به نقد بکشد؟ هر آرمانی هزینه ای دارد و در این شرایط که جنبش های مدنی در شرایط سختی قرار دارند، با وجود اختیارات محدود ریاست جمهوری در ایران اما بر سر کار قرار گرفتن فردی در راس قوه مجریه که نگاه بازتری نسبت به این حرکات دارد می تواند فضا را برای شکستن این تابوها کمی باز کند؛ هرچند که خود بر پایبندیش بر آن صحه بگذارد.

تابوها را باید شکست. دانشجویانی که امروز در زندان هستند، فعالان مدنی و سیاسی که با احکام سنگینی محکوم شدند، آنها علاوه بر نقد دولت، بعضا اعتقادی هم به آن تقدس ها ندارند.

اما نقد استبداد هزینه دارد و این هزینه در دوره ای مثل حضور احمدی نژاد در دولت، با تفکرات نزدیک به تفکر فاشیستی، بالاتر از دوره های دیگر است اما به هر روی تعیین تکلیف خود، هزینه دارد!

چرا نباید بگوییم که معتقد به فلان نظام سیاسی هستیم و نقد به حکومت دینی داریم؟ این را نه یک نفر و ده نفر و یک گروه، که همه آنهایی که معتقد به دموکراسی هستند باید بگویند. آنهایی که آرمانشان دستیابی به قدرت نیست.

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:35  توسط مهران فرجی  |