تبليغاتX
روز نو

روز نو

جاده یاد روزهای تلخ می‌اندازدم. هرچند تلخی آن روزها هم جوری شیرینی داشتند. یک نوستالوژی که نمی‌دانم تلخ است یا شیرین. روزهایی که بزرگترین آرزو رفتن به خانه بود. جاده، وقت جدایی تلخ بود. سرد بود و ریزه‌های برف انگار ریزه‌های سنگ بودند بر سر ما. و من باید می‌رفتم. جاده وقتی کنار جاده می‌ایستادم و رفتن آدم‌ها را می‌دیدم هم تلخ بود. همه می‌رفتند و من باید می‌ماندم.

جاده وقتی برمی‌گشتم جور دیگری بود. انگار فراموش می‌کردم که باید باز هم برگردم. وقتی داستان جاده تمام شد، فهمیدم که چه کودکانه در انتظار پایان داستان جاده بوده‌ام. که آن بزرگراهی که باید واردش شوم بسی سهمگین‌تر است.

می‌گویند ننویس، می‌گویند حرف نزن، می‌گویند خفه شو...

مگر می‌توانم؟! من به امید این روزها جاده‌ها را پشت سر گذاشته‌ام. جاده‌های طولانی، جاده‌های سرد و استخوان سوز...

مگر می‌شود؟! پس اگر قرار است اینگونه باشد، چه بهتر که اینجا نباشم. چه بهتر که جاده‌هایی که ماه‌ها و بارها از آن گذشته‌ام را دیگر نبینم و تنها خاطره‌ای از آنها در ذهنم بماند. چه بهتر که اینجا را رها کنم با همه بدی‌ها و خوبی‌هایش.

نمي دانم كسي آن دورها انتظار ما را مي‌كشد...؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 10:36  توسط مهران فرجی  | 

 

گل، و بلبل!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 7:28  توسط مهران فرجی  | 

ديروز تولد ايليا بود.

من تنها آخرين روز را به ياد مي‌آورم كه در آغوش من بودي. در آغوش من تا گرسنگي‌هايت را فراموش كني.

و لبهاي خشكت كه تشنه شير بود و من بي‌رحمانه تو را از مادرت دور نگه مي‌داشتم. چون تو بايد چند ساعت قبل از عمل گرسنه مي‌ماندي. تنها چند ثانيه تو را به مادرت نشان دادم و تو مي‌خواستي مادرت را در آغوش بكشي اما من باز هم بي‌رحمانه تو را با خودم بردم. من بي‌رحمانه تو را گرسنه نگه داشتم.

بي‌تابي‌هايت را به ياد مي‌آورم. ديگر خسته شده بودي. و لحظه آخري را كه در اوج گريه، لبخندي زدي و براي هميشه رفتي.

تو در آغوش من بودي. يادت هست؟

 ................................................

ايليا خواهرزاده‌ام بود كه سه ماه پيش وقتي ۹ ماهش بود در اتاق عمل براي جراي خارج كردن كيست از سرش از دنيا رفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 11:49  توسط مهران فرجی  | 

"اسامي كه مي‌خونم سوار اتوبوس تهران شن"

هر كس اسمش خوانده مي‌شود از خوشحالي تا اتوبوس پر مي‌كشد.

"بقيه منتظر... كلاتو بذار سرت حيوون"

ليست بعدي در دست گروهبان است. ساكها در دست و كلاه ها بر سر،مثل بچه‌هايي كه تازه وارد مدرسه شده‌اند با هم پچ پچ مي‌كنند. گروهبان: "مگه نمي‌گم خفه، حيوونهای..."

اين تكيه كلام اواست؛ از به كار بردن اين واژه لذت مي‌برد؛"حيوون"

بيشتر ليستها خوانده شد؛ زنجان، ابهر، سمنان... اما هنوز يك ليست در دست گروهبان است و نزديك به۳۰ سرباز كه گويي اين ليست حكم اعدام آنهاست، در گرماي سوزناك شرق، عرق سرد مي‌ريزند.

سايه بلند گروهبان با صداي قدمهايش در سكوت غروب، هم‌آهنگ شده و دلگيرترين لحظه زندگي سربازان انتظار را رقم زده است.

"اسامي را نمي‌خوانم هر كه باقي مانده فردا راس ساعت ۶ صبح خودش را به هنگ مرزي زابل معرفي كند..."

 

اپيزود دوم؛

 

۱۸/۱/۱۳۸۵؛ پارچه سياه بر سر در خانه اي قديمي در زنجان، پوسيده و ريش ريش آويزان است.

 اينجا خانه محمد قصاب است. يكي از ۳۰ سر بازي كه راس ساعت ۶ صبح نوزدهم فروردين ماه هشتاد ويك خود را به هنگ مرزي زابل معرفي كرد.

چند ماه بعد از آن‌روز، جنازه او بدون هيچ تشريفاتي به زنجان فرستاده شده بود.

 

تكرار، به مناسبت روزشان.

پانوشت: امروز خبر تلخی شنیدم و آن محکومیت دوست بسیار عزیزم، علی کانطوری، به ۳۲ ماه حبس تعزیری بود.

هرچند که مبانی فکریش زمین تا آسمان با من فرق دارد اما چه کسی در این کره خاکی هست که حداقل در ظاهر نگوید، آزادی خواه و برابری طلب است؟

علی هرچند، اعتقاداتی دارد که من موافقش نیستم و راهی متفاوت را در پیش گرفته، اما او غم مردم را با جان و دل می خورد.

علی انسان بزرگی برای من است و صمیمانه به او عشق می ورزم.

دادگاه انقلاب او را به ۳۲ ماه حبس تعزیری محکوم کرده است.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 16:6  توسط مهران فرجی  | 

حوادث پس از انتخابات هرچند که دانشگاه را هم از حمله کوردلان در امان نگذاشت، اما به دلیل تعطیلی دانشگاه و تعویق امتحانات، تاثیر دانشگاه در این حوادث کمتر از آن چیزی بود که باید می بود.

اما سه ماه پس از 22 خرداد، در حالیکه تب اعتراضات حالت آتشی زیر خاکستر به خود گرفته بود، همه در انتظار روز قدس بودند تا صحنه ای دیگر از اعتراض مردم را شاهد باشند.

این بار از سویی مردم در انتظار بازگشایی دانشگاه ها و حرکتی از سوی دانشجویان بودند و از سوی دیگر، دانشجویان نیز در انتظار روز قدس بودند تا از مردم پالس هایی را برای حرکات دانشجویی در روزهای بعد بگیرند.

در واقع اعتراض دانشجویان در اولین روزهای بازگشایی دانشگاه ها، بستگی مستقیم داشت به آنچه که در آخرین جمعه ماه رمضان رخ می داد.

اما نه تهدیدها، نه برخی سخنرانی ها و نه مصاحبه های خبرگزاری فارس با حامیان دولت برای جلوگیری از حرکات ضد دولتی مردم در روز قدس، اثری برای خودداری مردم از اعتراض سبز در روز قدس نداشت و جمعیت میلیونی حاضر در تهران و برخی شهرها آن چیزی را ثابت کرد که عوامل کودتا انتظارش را نداشتند.

در رابطه با بازگشایی دانشگاه ها نیز آنچه که از مصاحبه های خبرگزاری فارس با عوامل تندروی حامی دولت در دانشگاه ها و خارج از دانشگاه برمی آید، احتمال قوی آغاز اعتراضات دانشجویی همزمان با بازگشایی دانشگاه ها، لرزه ای سختتر بر اندام بخش هایی از حاکمیت نداخته است.

اگر در سالهای گذشته، جامعه کمتر جسارتش را داشت تا با دانشجویان همراه شود، در این فقره، جامعه است که دانشجویان را به جلو هول می دهد و دانشگاه خواه نا خواه، با وجود تمام تهدیدها، احضارها و بازداشت ها روزهای پر جنب و جوشی را آغاز می کند؛ کما اینکه بازداشت سران اصلاحات و اعترافات ساختگی و تهدیدهای نظامی پس از سه ماه نتیجه ای عکس داد و روز قدس باز هم مردمی را از همه اقشار و این بار با شعارهایی تندتر از گذشته به خیابان ها کشاند. مردمی که ثابت کردند، فصل الخطاب خودشانند و لاغیر.

در همین روز بود که گویا اقتدارگرایان به وجودقدرتی قوی و انکارناپدیز در بدنه جامعه که تهدیدها و شکنجه ها در آن اثرگذار نیست پی بردند و هم برخوردها در این روز کمی عاقلانه تر بود و هم سخنرانی های بعدی نشان از کاهش "قاطعیت" ها داشت.

در دانشگاه ها اگر تا پیش از این فعالان دانشجویی دغدغه این را هم داشتند که برای آگاهی دانشجویانی که از بسیاری از مسایل دلسرد شده اند فعالیت داشته باشند تا آنها را وارد عرصه کنند، اینبار آن غیرفعالان سابق هستند که ضایع شدن رایشان، حمله وحشیانه به دوستانشان و ریختن خون هموطنشان را به عینه دیده و یا شنیده اند، پس اینبار آنها حتی بدون داشتن پیشرو نیز آن کاری را می کنند که حاکمیت وحشتش را دارد.

انتظار دانشگاه پس از سه ماه به پایان رسید و انتظارها از روز قدس نیز برآورده شد تا دانشجویان با امیدواری کامل به پشتوانه مردمی، به استقبال سال جدید تحصیلی بروند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 12:9  توسط مهران فرجی  |