در این یادداشت سعی می شود با تشریح دولت توتالیتر و دولت فاشیستی، آخرین نمونههای عینی تشابهی در ایران را ذکر کنم. البته بسیاری از موارد نیز نیاز به ذکر ندارند و به عبارت ديگر حكم چندان روشن است كه پيدا كردن مصداق نياز به سواد قفهي ندارد!، از اين رو تنها به اشاره به برخي موارد بسنده میشود.
دولت توتالیتر نیازمند کنترل بر تمامی وسیل ارتباط جمعی(توقیف روزنامه اعتمادملی، کنترل کامل صدا و سیما، فیلترینگ سایتها) و دستگاههای آموزشی(انتصاب رئسای حامی دولت در دانشگاهها، اخراج اساتید دگراندیش و دانشجویان) و فرهنگی است و دولت با از میان بردن نهادهای خودجوش جامعه مدنی(پلمپ دفتر انجمن صنفی روزنامهنگاران)، میکوشد تا برای تحکیم قدرت خود، نهادهایی از بالا بر جامعه تحمیل کند(ایجاد انجمن صنفی روزنامه نگاران مسلمان).
در توتالیتریسم دولت سعی میکند تا آنچه را که با کلیت ایدئولوژی حاکم سازگاری ندارد از میان بردارد(برخوردهای اخیر با اقلیت های مذهبی، بازداشت دگراندیشان و...)
نظام های توتالیتر بر طبق ایدئولوژی فراگیری در همه حوزه های زندگی فرد و جامعه دخالت میکنند و میکوشند آن ایدئولوژی را بر واقعیت جامعه تحمیل کنند. به این ترتیب اصل تنوع عقیدهها و شیوههای زندگی زیر سئوال می رود.
نوعی روحیه مذهبی در توتالیترسیم به طور کلی حاکم است(سخنان سران نظام مبنی بر اداره حکومت از سوی امام زمان، نایب امام زمان بودنِ […] در کشور و...). همچنین تفتیش عقاید از رویههای رایج دولتهای توتالیتر است.
شکستخوردگان در مبارزات سیاسی بخت برگشته و کافر و منحرف به شمار میروند. از این رو تصفیه حزب، دولت و نهادهای سیاسی از عناصر مرتد و منحرف یکی دیگر رویههای رایج در دولتهای توتالیتر است.
از این دیدگاه مردم همواره مصلحت واقعی خود را تشخیص نمیدهند، بلکه گروه حاکم از زبان مردم سخن میگوید و خود را نماینده منافع راستین و واقعی اکثریت میداند(تاکید رییس دولت و سران نظام بر ملی بودن خواست انرژی هستهای). رهبر توتالیتر "خواست مردم" را بدون در نظر گرفتن خواست مردم تعیین می کند.
در توتالیترسیم راست همچون آنچه که در ایتالیای فاشیستی موسولینی گذشت، هیچگونه تظاهری به دموکراسی هم نمیشود و بر اصلات رهبری و نقش او در هدایت توده ها آشکارا تاکید می شود. مهمترین ابزار حکومت توتالیتر همان ایدوئولوژی فراگیر است که تنوعات اجتماعی را از میان برمی دارد و رابطه انسان با واقعیت و خودش را نیز مخدوش می کند. به یک تعبیر دولت توتالیتر خصوصیات زندان، پادگان و گورستان را در خود جمع می کند.
و اما اندیشهها و آرمانهایی كه فاشیسم به آنها تمسك میجوید، بیزاری از دموكراسی مبتنی بر آرای تودههای مردم(نتيجه انتخابات دهم رياست جمهوري و تقلب گسترده در آن براي از بين بردن دموكراسي ظارهي و حداقلي)، دشمنی با سرمایهداری پیشرفته، مشاركتی یا انحصاری(اظهارات آشكار رييس جمهور مبني بر مخالفت با سرمايه داري) ، آرمانی كردن فضائل «مردانه» (معمولا به شكل روستایی یا دهقانی آن)، برداشتهای نجبهگرایانه ازرهبری سیاسی و اجتماعی، نژادپرستی، و، معمولا اما نه لزوما، یهودستیزی[…]، نظامیگری و آرزوی مدیریت (پادشاهی) بر كل جهان(اظهرات مسئولان نظام مبني بر مديريت كل جهان و برنامهريزي براي بحرانهاي جهان)، است.
در همه این موارد یك چیز مشترك وجود دارد و آن دشمنی با ارزشها و نهادهای لیبرالی.
فاشیستها از روشهای پیشرفته كنترل افكار عمومی(صدا و سيما، قبضه رسانههاي نيمه دولتي، اعمال سانسور بر رسانههاي منتقد) برای كسب حمایت استفاده میكنند.
فاشیسم یورش مداومیاست به تمدن در همه اشكال آن.
فاشیسم سیاستی منحصربهفرد، فراگیر و پویا در جهت ایجاد وحشت سازمانیافته و اعمال كنترل كامل بر همه عرصههای حیات ملی در پیش گرفت زیرا فاشیسم در جوامعی به قدرت میرسد كه نیروهای بالنده تاریخی لیبرال، محافظهكاران را با چالشی سرنوشتساز روبهرو كردهاند...
...................................................................
پانوشت۱: گل را بر سر گور تو می ریزیم
برمی گردیم
تنها و دست خالی برمی گردیم
پانوشت۲: دوست عزیز و تازه آشنایم این هفته برای ادامه تحصیل و شاید برای همیشه از ایران می رود؛ برایش از صمیم قلب آرزوی موفقیت می کنم.
پانوشت۳: همه پلها را پشت سر ویران کرده ام، گویی. اشتباهم کجا بوده است؟ که می داند؟
