اندیشه، و دغدغه آزادیاش، دانشگاه را همواره پیشتاز دموکراسیخواهی و تحولطلبی کرده است. دانشجویان پیشگام حرکتهای آزادیخواهانه بودهاند، اما این آزادیخواهی چگونه باید شکل بگیرد؟ دانشگاه به فراخور ماهیت منتقد دانشجوانش، محل بحث است و اندیشه و نظر. از سر کلاس تا صحن دانشگاه، از دیوارها و بوردها و نشریات، تا دفتر تشکلهای دانشجویی، بحث باید میبود و جدل، و تقابل مسالمتآمیر تفکرهای متفاوت در محیطی آکادمیک تا اندیشۀ آزاد، ابتدا در دانشگاه شکل بگیرد، رشد کند، و بعد به جامعه منتقل شود.
آرزوی استقلال دانشگاه که پس از سالها در چند دانشگاه معدود تا حدودی محقق شده بود، با اتفاق نادر ربوده شدن رییس دانشگاه علم و صنعت از سوی برخی دانشجویان وابسته به جریان اصولگرا، و تغییر رییس انتخابی دانشگاه تهران در سال 84 با انتصاب عمید زنجانی، به گور رفت گویی. مصائب آزادی اندیشه با از دست رفتن کامل استقلال دانشگاه، تعطیلی نشریات دانشجویی، پایان کار تشکلهای موافق جریانات روشنفکری، تغییر برخی اساتید و... سختتر و سختتر شد.
اگر روزی دانشجویان فعال، دیگر دانشجویان را به طور تشکیلاتی هم به اندیشیدن برمیانگیختند و هم وارد دنیای روز سیاست میکردند، امروز آن دانشجویان فعال یا محرومند، و یا با توجه به محدودیتهای فعالیت، توان و دربرگیرندگی لازم را برای آن تحرک و تحریک ندارند.
دلسردی دانشجویان در سالهای نزدیک به 84 و ریسک بالای فعالیتهای دانشجویی، در سالهای پس از 84، دانشگاه را اندکی منفعل کرد و دانشجویان ترجیه دادند در قالبی دیگر و به شکلی دیگر که هزینه کمتری داشته باشد فعال باشند. اما دانشگاه و دانشجو بود و چه کسی می تواند بگوید که دانشجو(در نگاه کلی) میتواند منتقد نباشد؟
پس بودند اما در انتظار. و همین انتظار باعث شد تا دانشگاه در یکی، دو سال گذشته، شاهد اتفاقاتی جدید باشد و دانشجویان به شکلهای مختلف، حال اعتراض به مشکلات صنفی یا هرنوع دیگری از اعتراض، ماهیت انتقادی خود را بروز دهند.
پرتاب دانشجویان به خارج از دایره قانون، با تعطیلی برخی تشکلهای دانشجویی، فضا را اندکی به سمت رادیکال شدن پیش برد و با وجود افزایش هزینههای فعالیتهای دانشجویی، دانشجویان در دو سال گذشته سعی کردهاند حضور و فعالیت بیشتری داشته باشند و هزینه این حضور فعال را هم متحمل شوند، اما سعی شد تا اندیشه در دانشگاه زنده بماند.
نشریات دانشجویی مهمترین ابزار بیان و انتقال عقیده در دانشگاه هستند، اما روزگاری که نشریات دانشجویی با هم رقابت می کردند و دانشجویان با شور و شوق نشرياتشان را در دانشگاه پخش می کردند، دیگر گویا به رویایی خوش تبدیل شده است و راه پر پیچ و خم گرفتن مجوز یک نشریه دانشجویی، تا هزینههای بعد از آن، از توقیف نشریه تا برخورد با منتشرکنندگانش، این راه ابراز و بیان اندیشه را تا حدود زیادی مصدود کرده است.
جامعه اسلامی دانشجویان، جنبش عدالتخواهی دانشجویی، بسیج دانشجویی، انجمن اسلامی مستقل، انجمن اسلامی طیف شیراز، اینها تشکلهایی هستند که جملگی حامی یک جریان فکری در کشور هستند و هرچند که به دلیل نداشتن ماهیت انتقادی، جدا از بدنه دانشجویی قرار گرفته اند، اما تقریبا در بیشتر دانشگاه ها، تنها تشکلهایی هستند که حق فعالیت دارند.
تلاش برای هدایت جریان دانشجویی از سوی دولت و دولتی سازی تشکلها، هرچند که نمیتواند اندیشه را از دانشجو بگیرد اما امکانات بیان اندیشه را عملا در اختیار یک جریان فکری قرار میدهد که در اقلیت دانشجویی قرار دارد. رویگردانی دانشجویان از این جریان، دانشجوها را در مقابل اندیشههای دیگری قرار نمیدهد چراکه گروه های مختلف، توان ابراز و بیان گسترده عقیدهشان را ندارند.
نشریات دانشجویی، قلب دانشگاه و دانشجو، به شماره افتاده است. ایفای نقش روشنفکری منتقد، از سوی دانشجویان با ابزارهای قانونی سختتر شده است و با از دست رفتن استقلال دانشگاه، شرایط نهاد علم و تفکر، نه فقط در "بیان اندیشه"، برای "اندیشدن" نیز کمی از پیش، غمناکتر شده است.
دانشگاه براي نفس كشيدن در آرزوي استقلال است.
