این یعنی تلاش برای حذف کامل او از حاکمیت. آری؛ او سخن از حقوق بشر و آزادی می زد، می خواست از اقلیتها وزیر داشته باشد، وزیر زن انتخاب کرده بود... چه گستاخی ها!
اما چه بسا نقش برخی از اصلاح طلبان در تلاش برای حذف کروبی کمتر از حاکمیت و دولت نهم نبود. چه آنها که پس از حمایت ناچارانه از میرحسین موسوی، از همان ابتدا و قبل از شروع تبلیغات انتخابات شایعه این که کروبی خوب است، تیمش هم قوی است، اما رای ندارد! را منتشر کردند، و چه همانهایی که سه روز مانده به روز انتخابات شایعه کناره گیری کروبی به نفع میرحسین را به دروغ مطرح کردند. آری خیانت آنها به اصلاحات کمتر از جنایت دولت در حق مردم نبود.
آنها که از شعار حقوق بشر و جامعه مدنی و ... به میرحسینی رسیدند که در اصلاح طلب بودنش شدیدا حتی بین اعضای ستادش، شک وجود داشت. امروز همه در یک جبهه ایم اما چگونه می توان نگاه کرد و تنها دولت و حاکمیت را مقصر حوادث امروز دانست؟ اگر آنهایی که با زیر پا گذاشتن اصول اصلاحات و عقایدشان، از کسی حمایت کردند که اعتقاد چندانی هم به او نداشتند، از ابتدا همان موج را پشت سر کروبی ایجاد می کردند، آیا حاکمیت جرات می کرد، چنین تقلبی در حق کروبی که از چهار سال پیش در حال هشدار دادن درباره تقلب در انتخابات است، صورت دهد؟
امروز ریاست جمهوری از دست میرحسین گرفته شده است نه از دست کروبی که اگر از دست کروبی گرفته شده بود، شاید وضعیت کمی متفاوتتر بود. آرای کروبی طبق اعلام های غیررسمی از انتخابات، کم هم نبوده است اما آن موج یا شور که البته در مورد کاندیدای دیگر کمتر دارای عمق بود، در رابطه با کروبی که بیشتر حامیان و رای دهندگان به او تحریمیان گذشته بودند، ایجاد نشده بود.
از همین رو بود که حاکمیت با جسارت بیشتری توانست تقریبا کروبی را با اعلام این آمار خنده دار از رای دهندگان به او، له کند. به هر روی کودتا انجام شد و مشخص شد که پیش از انتخابات به جای ما انتخاب کرده بودند. پیش از این و با مشاهده اتفاقاتی در خیابانها؛ از دادن اجازه هرگونه حرکتی برای حامیان میرحسین و بستن خیابان برای جلوگیری از تبلیغات حامیان کروبی گرفته، تا اتفاقات عجیبی از کناره گیری قالیباف و حمایت او و برخی دیگر از اصولگرایان از میرحسین، این ظن به یقین نزدیکتر می شد که حاکمیت دو کاندیدا دارد و چه میرحسین برنده باشد و چه احمدی نژاد برایش تفاوتی ندارد اما نامه هاشمی رفسنجانی به مقام رهبری گویا معادلات را به هم زد....
امروز هرچند که سخنان و بیانیه های کروبی بسیار تیزتر و صریحتر است اما بیشتر، این حامیان میرحسین هستند که در خیابانها اعتراض می کنند. میرحسین که تا قبل از انتخابات با جلب نظر بسیاری اصولگرایان، بسیج... و منتقدان اصولگرای دولت، سعی در ایجاد وحدت داشت و صرفا هم برای این آورده شده بود که خاتمی نیاید، حال تا حدودی در حال تبدیل شدن به رهبری جریانات معترض به کودتا است و البته کروبی هم با حضور و بیانیه هایش عرصه را آنهم با لحنی تندتر رها نکرده است.
اما آیا میرحسین و اطرافیانش که از اصولگرایان تا اصلاح طلبان را شامل می شوند، می توانند هدایت کننده اعتراضات باشند؟ امروز "اصلاح طلبان" حامی میرحسین و حامیان کروبی باید در کنار هم باشند.
پتانسیلی که در نیروهای اطراف کروبی از ادوار تحکیم وحدت تا دانشجویان دفتر تحکیم، از مدیران دوره اصلاحات تا روزنامه نگاران اصلاح طلب، از فعالان مدنی تا نیروهای ملی- مذهبی و... حال که به بهانه انتخابات منسجم شده اند، نباید هدر برود. باید از این نیروها و پتانسیل قبل از پراکنده شدن و از دست دادن انسجام استفاده کرد. کروبی به عنوان اصلاح طلب و اطرافیان آزادی خواه او که در این سالها در راه آرمانشان هزینه های سنگینی پرداخته اند باید رهبری جریانات اجتماعی را در کنار اطرافیان اصلاح طلب میرحسین پیش برند. کودتای ماندن احمدی نژاد هرقدر که ناراحت کنننده بود از لحاظی بد هم نبود!
اول اینکه تکلیف حاکمیت برای همه روشن شد. دیگر همه آنهایی که برای تغییر وضع موجود، قانون اساسی را پذیرفته بودند و به دامان قانون آمده بودند به این نتیجه رسیدند که انتخابات در ایران از این پس اندک معنایی هم ندارد، دیگر این حاکمیت و دولت هیچگونه مشروعیتی ندارد حتی نزد برخی حامیان احمدی نزاد که حمله پلیس به مردم را در خیابانها می دیدند.
مشروعیت بین المللی نظام نیز دیگر تقریبا به طور کامل از دست رفت. یک موضوع اساسی دیگر هم هست که شاید برخی دوستان از گفتنش خره بگیرند اما پیش از ناراحت شدن به آن بیندشند. حرکت اصلاح طلبانه خاتمی با شعار حقوق شهروندی و جامعه مدنی و ... به اینجا رسید، حرکت اصلاح طلبانه بیشتر اصولگرایانه میرحسین با شعار یه هفته دو هفته محمود حموم نرفته و ایول ایوله ایول موسویو ایولِ حامیانش به کجا می خواست برسد؟!
میرحسینی که تا قبل از نامه هاشمی رفسنجانی تقریبا کاندیدای حاکمیت بود و سخنی از آزادی و حقوق اقلیتها و... تا کنون به آن صورت به میان نیاورده و بیشتر سعی کرده درباره عدالت اقتصادی سخن بگوید، توان لازم برای رهبری جریانات امروز را ندارد . رهبری این جریانات باید ائتلافی از اصلاح طلبان واقعی و هزینه داده و دیگران باشد. جریانی که امروز شکل گرفته هرچند اگر نتواند به تغییر دولت منجر شود اما زمینه حرکات اصلاح طلبانه، البته خارج از دایره حاکمیت، را فراهم آورده است.
اما ما اشتباه نکردیم! این آخرین تلاش قانونی ما برای تغییر وضعیت و اصلاح بود. آخرین تلاش.
میزان مشروعیت حاکمیت دیگر برای همه مشخص شد. دیگر همه می دانند که جریان چیست.
این دولت کودتا هم مستقر می شود اما به یاری مردم و خدا پایدار نخواهد ماند.
کدام حکومت استبدادی برای همیشه مانده است؟
اما آقای کروبی!
من به تو رای دادم. من به تو رای دادم برای اینکه امیدوار بودم به یک گام هرچند کوچک به سوی دموکراسی. من با تو به دامان قانون آمدم.
آقای کروبی! من رایم را می خواهم. من به تو رای دادم، نه به استبداد.
آن خاتمی بود که امید همه مردم بود و با
صراحت می گفت که اصلاح طلب است. هشت سال بعد و در اواخر دولت دوم او، با
فریادهای دانشجویانی که پیش از این حامیش بودند، دانشگاه را ترک کرد و نزد
مردم متاسفانه به محمد[...] مشهور شد. دلسردی و دلزدگی مردم از اصلاحات
خاتمی، کناره گیری آنها و در نهایت آمدن محمود احمدی نژاد را رقم زد که
نتیجه قهر مردم و دانشجویان از اصلاحات و حاکمیت بود.
گذشت و گذشت و با اقدامات محمود احمدی نژاد، خاتمی باز هم اندکی از آن
محبوبیت را بار دیگر به دست آورد. چراکه خاتمی در هرصورت به از محمود بود.
اما نتیجه کوتاه آمدن ها، عقب نشینی ها و بی توجهی ها به بدنه اجتماعی
حامی اصلاحات، چیزی نشد جز احمدی نژاد.
با آمدن احمدی نژاد گفتند، اصلاحات برای همیشه مُرد اما با سرکوب هرگونه
حرکت منتقدانه در دولت نهم، بسیاری از تحریمی ها به این نتیجه رسیدند که
راه پیشبرد اهداف و آرمانها، اصلاح وضعیت و تغییر دولت کنونی است.
اینبار برخی گفتند، انتخابات انتخاب شخص نباشد، بلکه مطالبان و خواسته ها
اعلام شود و افراد، خود را با این خواسته ها هماهنگ کنند که اگر چنین
کردند، از آنها حمایت شود. به همین خاطر مطالبه محوران، با ارائه خواسته
های حداقلی خود، کروبی را به عنوان گزینه بهتر برگزیدند.
اما میرحسین موسوی که برخی از کسانی که در میدان ولی عصر و تجریش و ونک در
حمایت از او پایکوبی می کنند، نمی دانند که او چه تفاوتهایی با همان خاتمی
دارد که نتیجه حضور هشت ساله اش، احمدی نژاد شد. اما همه آنها و بسیاری از
جوانان اصلاح طلب از میرحسین شخصیتی خیالی ساخته اند که این شخصیت در
صحبتها و اظهارنظرهای شخص میرحسین و با نگاهی به تیم همراه او تکذیب می
شود.
اگر در اواخر دولت خاتمی، دانشجویان و مردم از اصلاحات ناامید شدند و
ترجیح دادند عرصه را خالی کنند، اما باز هم آمدن احمدی نژاد مرگ کامل
اصلاحات را رقم نزد.
امروز برخی چنان چشم امیدی به اصلاحات میرحسینی دارند که شاید از خاتمی هم
نداشتند! اما میرحسین خود در سخنان خود نه به آزادی و جامعه مدنی می
پردازد و نه توسعه سیاسی را مقدمه و مقدم بر توسعه اقتصادی می داند. او
همواره بر نقش “دولت” در معیشت مردم تاکید می کند و سخنی از اصلاحات سیاسی
در حرفهای او کمتر می توان یافت.
وقتی که همین حالا نیز که فضای رسانه ای اندکی باز شده، باز هم حتی
سایتهای وابسته به میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی از انعکاس خبرهای
دانشجویی خودداری می کنند. این تنها به دلیل فضای بسته نیستف چراکه در
همین شرایط سایتها و رسانه های مربوط به کروبی اخبار دانشجویی را انعکاس
می دهند.
این نشان از دیدی است که در میرحسین و اطرافیانش وجود دارد. همان دیدی که
انجمن سنتی دانشگاه تهران را در خود جای می دهد و با اعضای طیف جعلی شیراز
تحکیم وحدت مصاحبه می کند.
حال آنهایی که در جریان دقیق این مسئله و بسیاری مسایل دیگر قرار ندارد، به تصوری و برخی حامیان اصلاح طلب میرحسین از او ساخته اند رای می دهند. بدنه رای دهندگان به موسوی، نه به موسوی، که به رنگ سبز و جو سبز رای می دهند و انتظاراتی دارند که میرحسین به آنها اعتقادی ندارد و حتی بخشی از آن را کروبی هم نمی تواند عملی کند. چه کسی می خواهد آن انتظارات را عملی کند؟ مسیح مهاجری یا سعید ابوطالب؟ چه کسی می تواند دولت احتمالا ائتلافی میرحسین را جمع کند؟ چه آنکه هم اکنون نیز یک پای او در بخشی از مشارکت، یک پایش در سپاه و بسیج و دستش نزد هاشمی رفسنجانی و واعظ طبسی است.
حال تصور کنیم که میرحسین با رای همین افراد پیروز انتخابات شود.
میرحسین در بهترین حالت می تواند یک خاتمی دیگر باشد که البته هرگز هم
چنین نخواهد بود، که اگر چنین بود، خاتمی بنا به برخی مسائل کنار نمی کشید
تا میرحسین بیاید.
خاتمی عزیز آن دلسردی از اصلاحات را سبب شد؛ حال میرحسینی که تفاوتهای
زیادی هم با خاتمی دارد چه می کند؟ نتیجه آمدن او و دلسدی جوانان و مردم
از او، دلسردی از اصلاحات است و اینبار مرگ اصلاحات. تجربه خاتمی، نشان می
دهد که چهار سال یا هشت سال بعد، چه بسا فردی بدتر از احمدی نژاد روی کار
آید.
ای کاش از تجربه های تاریخی درس بگیریم. و برای رسیدن به قدرت، با جومحوری
و رنگ محروری، روشی را به کار نگیریم که همواره به آن نقد داشته ایم.
آری؛ آمدن میرحسین هرچند که ما را خوشحال می کند از رفتن احمدی نژاد، اما مرگ اصلاحات را رقم خواهد زد.
آقای خاتمی! من را می شناسی؟! من همانی هستم که به شما رای دام! همانی که شما را صمیمانه دوست داشتم. همانی که روزگار تلخ و شیرین اصلاحات شما در خاطره هایم هست.
آقا خاتمی! ما یاران شماییم که به شما انتقاد کردیم و حال هم نقد داریم. خاتمی عزیز! ما از شما سئوال داریم. و می خواهیم با همین صراحت ما به آنها پاسخ دهید. هرچند که انتظار صراحت از شما...
و اما پرسشها از مرد اصلاحات: 1: آقای خاتمی شما را می شناسیم با شعارهایتان از جامعه مدنی و دموکراسی و حقوق بشر و...، چه شد اکنون از آن شعارهای مدرن، به شعار کلی، مبهم و دهه شصتی عدالت و دفاع از مستضعفان رسیده اید؟ آیا غیر از این بود که توسعه سیاسی را مقدم بر توسعه اقتصادی می دانستید؟ چه شد خاتمی عزیز؟ چه شد؟
2: آقا خاتمی، 12 سال پیش یادتان هست؟ ما یادمان نیست چون نوجوانی بیش نبودیم اما می دانیم که آن روزها که شما ترجیح می دادید در عرصه حاضر نشوید، این کروبی بود که آبرویش را گذاشت و شما را به عرصه آورد. آری! اگر از ذهن شما رفته است، اما تاریخ آنقدرها هم فراموش کار نیست. و حال این شمایید که کروبی را تنها گذاشته اید و باز هم به اصلاحات خیانت می کنید. آن از خیانت عقب نشینی ها و بی توجهی به حامیانتان، آن از گرفتن حکم حکومتی برای آوردن معین به عرصه، و اینک حمایت از اصلاح زلبی بیشتر و پیشتر اصولگرا! چرا آقای خاتمی؟ چرا؟
3: خاتمی بزرگوار، چه شد که ناگهان تصمیم به کناره گیری از عرصه انتخابات گرفتید، آن هم پس از استقبال های پرشور از شما در سفرهای استانی؟ می دانیم که به این سئوال قطعا پاسخ قانع کننده ای نمی دهید اما چه کنیم که نمی توانیم خودمان را فریب دهیم. چه کنیم که نمی توانیم به خودمان بقبولانیم که میرحسین عزیز پس از بیست سال، درست پس از کاندیداتوری شما احساس خطر کرد.
4: آقای خاتمی، میرحسین عزیز در بهترین حالت می تواند یک خاتمی دیگر باشد که البته با توجه به دیدگاه ها و سخنان ایشان چنین شباهتی، تصوری مضحک و فریبنده است. اما به فرض اینکه او عین شما باشد، تازه بازمی گردیم به همان دوران و به همان وادادن ها در مقابل ساختتارهای قدرت و عقب نشینی های گذشته که احمدی نژاد فرزندش بود...
5: خاتمی بزگوار؛ اصلاحاتی که در این چهار سال داد سوء استفاده دولت از اعتقادات مردم را می زد چه شد که ناگهان با رنگ سبز، متوسل به همان ترفند شد؟ 6: آقای خاتمی؛ هشت سال نداشتن صراحتتان، بدون چشم پوشی از آثار بزرگ و مبارک فرهنگی حضور شما، نتیجه اش محمود احمدی نژاد شد. هشت سالی که به خاطر عقب نشینی ها و بی اعتمادی به بدنه اجتماعی حامی شما، مردم را از اصلاحات دلسرد کرد. حال چه شده که به اصلاحات کمتر از حداقلی تن داده اید و از کسی حمایت می کنید که حتی نمی داند در این چهار سال چند روزنامه با دستور وزارت ارشاد توقیف شدند؟
نه برنامه ای و نه حرف تازه ای. ضلع جنوبی میدان ولی عصر، حامیان میرحسین را می بینیم که مردم را با دستبند و شال سبزرنگ به رای دادن به کاندیدای اصولگرایان اصلاح طلب، میرحسین موسوی، ترغیب می کنند. نه استدلالی دارند و نه منطقی برای این حمایتشان؛ "متاسفانه". و اما دلایلشان جالب توجه است: " میرحسین احتمال رای آوریش بیشتر است"!، "کروبی قدرت طلب است اما میرحسین نیست"!، "میرحسین با رهبری اختلاف عمیق دارد"!!
آری؛ برای هرکدام از این استدلالها باید علامت تعجب بزرگی گذاشت به اندازه بیست سال سکوت.
باید تاسف خورد به حال کسانی که استلالی برای حمایتشان از یک کاندیدا ندارند و وقتی بی پاسخ می مانند به هجویات روی می آورند.
ای کاش می دانستند که مبنای آن اختلاف از بین رفته و میرحسین برای آن آورده شد که خاتمی نیاید. ای کاش حداقل سخنان میرحسین را می خواندند که در بیشتر آنها به پایبندی بر ولایت مطلقه فقیه تاکید می کند.
این انتخابات از معدود انتخابات مدرن در ایران است که گروه های مختلف مطالبه محوری را به جای شخص محوری مطرح کرده اند. و در این میان مطالبه محوران کسی را برگزیده اند که به این مطالبات ریز به ریز، پاسخ مشخص و واضح داده است. پاسخ خرد و نه پاسخ کلی و ناواضح.
هم خواسته ها خرد بود و هم پاسخ ها؛ چه آنکه اگر خواسته ها کلی بود، احمدی نژاد هم به آنها پاسخ مثبت می داد. چه کسی می تواند رسما بگوید که با آزادی مخالف است؟ اما چه کسی است که بگوید با آزادی موافق است و پس از آن برنامه بدهد و بگوید که می خواهد قانون مطبوعات را تغییر دهد و یا پهنای باند اینترنت افزایش یابد؟ آیا این فرد کسی جز کروبی بوده است؟
او برای تمام مطالبات پاسخ جزء به جزء داده است. و ما هم باید به این برنامه ها رای بدهیم و تیمی که قرار است این برنامه ها را اجرا کند، نه به شخص کروبی.
ما نه به رنگها و نه به جوسازی، که احساسات را جایگزین شعور می کند، نباید رای دهیم.
ما اینبار باید نشان دهیم که شعورمان بر احساسات غلبه می کند. ای کاش موسوی و حامیان محترمش به جای این اقدامات، جدا از اینکه چه کسی پیزور میدان می شود، بر انتخابات مطالبه محور تاکید می کردند تا این شیوه مدرن در همه انتخابات باب شود. تا مردم هر بار اشتباه نکنند و هر بار بگویند که چه اشتباهی کردیم. ای کاش کار را برای انتخاباتی مدرن . مزالبه محور خراب نمی کردند. ای کاش حامیان میرحسین موسوی پاسخی برای حمایتشان از او داشتند تا بتوانند مطالبه محوران را قاتع کنند و ناچار نشویم که به آنها بگوییم، شما متاسفانه جوگیر شده اید.
ای کاش برخی از حامیان میرحسین او را آنگونه که هست می شناختند و معرفی می کردند، به جای رتوش و ارائه چهره ای غیرواقعی از او.
آرای؛ میرحسین یک اصولگرا است. البته یک اصولگرای نه چندان بد. اصولگرایی که در ستادش شاخه بسیجیان تشکیل می دهد، از اعضای طیف جعلی شیراز تحکیم وحدت دعوت می کند، سعید ابوطالب و عماد افروغ و مسیح مهاجری و بسیاری از حامیان سرسخت چهار سال پیش احمدی نژاد حامیش هستند و البته با حضور اصلاح طلبان در رده های چندم ستادش مخالفت نکرده است.
ای کاش ما که همیشه از احساساتمان ضربه خورده ایم اینبار که یک نفر آمده و برنامه محور سخن می گوید و شفاف حرف می زند، به جای قرار گرفتن تحت تاثیر مشارکتی های جوان، به آنچه بهتر است بیاندیشیم.
مگر قشر دانشجو نخبه کشور محسوب نمی شود؟ مگر روزنامه نگار نخبه کشور محسوب نمی شود؟ نخبه به چه کسی می گویند؟ کسی که دنبال مردم می رود یا کسی که مردم باید به دنبال او بروند و مردم را به سمت اصلح بکشاند؟
آیا این استدلال به فرض اینکه آرای میرحسین بیشتر از کروبی باشد، منطقی است که نخبه ما بگوید چون میرحسین احتمالا آرایش از کروبی بیشتر است ما هم از او حمایت می کنیم که احمدی نژاد نیاید؟!
ضمن اینکه گویا حامیان میرحسین چشمهایشان و گوشهایشان را بسته اند و جز میدان ولی عصر و خانواده محترمشان جای دیگری را نمی بینند!
سیستان و بلوچستان را نمی بییند، غرب کشور را نمی بینند. دانشگاه ها را نمی بییند. آرای موسوی یک ماه پیش اگر از کروبی بالاتر بود اما الان دیگر چنین تصوری، توهمی بیش نیست.
کروبی تبلیغات آنچنانی نکرده و جز یک روزنامه و دو، سه سایت خبری امکانات کلانی ندارد، چون نه هاشمی پشت سرش است که یک شبه ستادهایش را تجهیز کنند و نه فرزندان هاشمی رفسنجانی. نه بیش از بیست سایت خبری دارد و نه چندین روزنامه دارد که با هزینه قالیباف و جاسبی و فرزندان هاشمی رفسنجانی اداره شوند.
حال این تبلیغات گسترده میرحسین موسوی در سطح شهر تهران، که بخشی از آن از سوی ائتلاف بزرگ اصولگرایان و بخشی از سوی حامیان اصلاح طلب او صورت می گیرد، باعث شده که در نگاه نخست تصور غلطی در ذهنها به وجود بیاید.
نباید تصور کرد که میرحسین که در این بیست سال سکوت اختیار کرده، فرشته نجاتی است که ناگهان از آسمان بر سر ملت ما فرود آمده است. باید پرسید که کجا بوده است؟ نباید گفت که چون قدرت طلب نبوده نیامده! باید پرسید، چه شد که وقتی خاتمی اعلام کاندیداتوری کرد، احساس خطر کرد؟
باید پرسید مگر سیاست مدرن تلاش برای رسیدن به قدرت به منطور اجرای برنامه ها نیسست؟ کدام سیاستمداری در نیا دیده می شود که بگوید برای رسیدن به قدرت تلاش نمی کنم؟! که اگر چنین بگوید دروغی گفته به بزرگی همان بیست سال سکوت.
امیدوارم تاریخ اشتباهات مردم ایران، اینبار تکرار نشود تا سال دیگر به این نیاندیشیم که چه شد که آن روز چنین کردیم و نفهمدیم که چه می کنیم؟
اگر میرحسین موسوی رای بیاورد شخصا به این نتیجه می رسم که لیاقت ما دیکتاتوری است و فریب خوردن در مقابل مردم فریبی، و لاغیر.
ما ملت جوزده ای هستیم؟!
همین انتخابات مشخص می کند...
