تبليغاتX
روز نو

روز نو

 اگر دو ماه پیش از ما می پرسیدند که میرحسین چگونه است؟ ناگزیر می گفتیم، جعبه ای دربسته که هنوز زود است درباره محتویاتش قضاوت کنیم. امروز اما هرچند که میرحسین بسیار تلاش می کند تا آن جعبه را باز نکند و خود را همچنان در حلقه ناشناختگی و پرده ای از ابهام قرار دهد اما همان اندک باز شدن آن جعبه، نشان داد که در آن چیزی نیست! و اندک چیزی هم که هست نه مطلوب مااست نه مطلوب بسیاری از حامیانش.

آنها که تا یک ماه پیش توجیحشان برای حمایت از میرحسین موسوی این بود که او بیش از کروبی رای دارد، حال دیگر خودشان هم می دانند که چنین توجیحی موجه نیست؛ چراکه آرای کروبی روز به روز در حال افزایش است و آرای میرحسین با سخنانش و نحوه بیانش در حال کاهش.

دلیل افزایش تخریب کروبی در روزهای گذشته از سوی یاران احمدی نژاد و میرحسین، چیزی نیست جز ترس از افزایش آرای او. چه آنکه تا پیش از این و با تصور اینکه کروبی رای پایینی دارد، هرگز حجمه های برنامه ریزی شده در "خانه های تیمی" به این شکل نبود.

اما یک نکته برای من جالب و در عین حال تاسف برانگیز است که برخی از حامیان محترم میرحسین موسوی معنی تخریب را نمی دانند و هرچه سعی می کنیم که به این دوستان معنی تخریب را بفهمانیم همچون کسی که خودش را به خواب زده و بخواهی بیدارش کنی، نتیجه ای ندارد و ناامید می شویم.

برداران و خواهران عزیز من! شما که تکان می خورید و می گویید چرا میرحسین را تخریب می کنید یک بار نه در کتابهای قطور و فرهنگ سیاسی و ... بلکه در همین ویکی پدیای خودمان معنی این واژه را جست و جو کنید. اگر نوشته بود که نقل قول کلمه به کلمه بیانات افراد تخریب است، ما هم دست از این همه تخریب برمی داریم.

دوستان عزیز من! مگر ما در ستاد آقای موسوی شاحه بسیجیان ایجاد کردیم؟! جز این است که به این موضوع انتقاد کردیم؟! حتی من به شخصه به این موضوع انتقاد هم نکردم و تنها خبرش را عین به عین از خبرگزاری حامی میرحسین(ایلنا) نقل کرد. بعد می گویند چرا تخریب می کنی!

اگر میرحسین موسوی خودش با کارها و سخنانش خودش را تخریب می کند ما تقصیر داریم؟! اینکه تفکرات میرحسین بیشتر اصولگرایانه است و در تمام سخنانش آن چیزهایی را می گوید که خود شما هم چندان به آن اعتقادی ندارید، مقصر دیگرانند؟! چرا سعی می کنید با پنهان کردن میرحسین و خود، پشت رنگها، چهره رتوش شده و دروغینی از میرحسین ارائه دهید؟

اینکه سعید ابوطالب و عماد افروغ و برخی از اعضای طیف جعلی شیراز تحکیم وحدت و مسیح مهاجری و غیره و غیره و غیره در ستاد میرحسین به شدت فعال هستند، و ما هم حتی به این موضوع نقد نمی کنیم بلکه عین خبرش را نقل می کنیم، این روشنگری، تخریب است؟ خواهش می کنم معنی تخریب را از هرجا که شده پیدا کنید. به خدا قسم سئوال کردن عیب نیست. اصلا اگر دانشجو هستید سر کلاس از یکی از اساتید محترمتان معنی تخریب شخصیت را بپرسید.

در این چند وقت آنقدر کلمه تخریب را شنیده ام که گوشم پرشده اما هر بار که این کلمه را از دوستانم در ستاد میرحسین می شنوم به یاد یکی از اعضای بسیج دانشگاه می افتم که سر یکی از کلاس های درس گفت، اینها(ماها و برخی از همانها که الان در ستاد میرحسین هستند!) نقد نمی کنند، اینها دولت عدالت محور نهم را ناجوانمردانه تخریب می کنند.

تخریب آن چیزی است که در 20:30 می بینیم. تخریب این است که مثلا روزنامه کلمه سبز در خبری بنویسد، مهدی کروبی آنقدر سفر رفته که مریض شده و به همین خاطر سفرهای اخیرش لغو شده!

تخریب آن است که سایت جمهوریت با سخنگوی اعتمادملی مصاحبه بگیرد و وقتی او می گوید، ما نباید در مقابل هم قرار بگیریم روتیتر بزند "به ساحت مقدس شیخ اصلاحات هم نزدیک نشوید." تخریب این است که کروبی و کدیور و کرباسچی در یکی از ده ها سایت رسمی حامی میرحسین(یاری نیوز) غضنفر اصلاحات نامیده شوند.

تخریب این است که نزدیکترین افراد به میرحسین مدام بنشینند و هرجایی بگویند کروبی باید به نفع میرحسین کنار برود، بدون هیچ دلیل و منطقی و در شرایطی که کروبی هم به تفکرات اصلاح طلبان نزدیکتر است، هم ایستادگی و شجاعت لازم را نشان داده که دارد و هم در این چند وقت آرائش بالا رفته است. تخریب این است که یاران موسوی و احمدی نژاد همدست و همصدا سخنرانی کروبی در اصفهان را به هم بزنند و تازه بعد از پخش برنامه مبتذل 20:30 مظلوم نمایی هم بکنند، که ببینید شیخ چه گفت!

تخریب این نیست که کسی که تمام صحبتهای میرحسین را شنیده و خوانده، بگوید با او موافق نیست به این دلیل و آن دلیل. اصلا حتی اگر به عقیده شما تخریب است ترس چرا؟! شما که ده ها سایت روزنامه و رسانه دارید یکی از آنها جبران همه آن چه که شما تخریب می نامید می کند.

من عقیده ام این است که دوستان حامی میرحسین جوگیر شده اند و این را به خیلی هاشان هم گفته ام. تحت تاثیر قرار گرفته اند و خودشان هم در حال حاضر دفاعی برای این حمایتشان ندارند؛ همانطور که اعضای مشارکت و مجاهدین که برای مناظره به دانشگاه ها می روند چیزی برای گفتن و برای دفاع کردن از میرحسین ندارند و جز نقد دولت هیچ نمی گویند و هیچ برنامه ای هم نمی دهند. البته میرحسین هم خود چیز جدیدی نگفته است جز نقد دولت که دیگر چیز جدیدی نیست.

ما همیشه از این جوگیر شدن ها ضربه خورده ایم. برخی فکر می کنند، چون میرحسین 20 سال نبوده یا به قول خودش خبرنگارها به سراغش نرفته اند! و حتی مثل امسال بیانیه هم نمی توانسته بدهد! پس حتما این مرد ناشناخته، فرشته نجات است که ناگهان با اسب سفیدش به سر ایران فرود آمده تا همه را نجات دهد.

من خیلی نقد دارم و خیلی حرف دارم که گفته ام و می گویم هم از دولت، هم از میرحسین و هم از کروبی(پست قبلی) اما کروبی را در شرایط فعلی بهترین گزینه می دانم و کسانی که می خواهند چهره ای جز آنچه که هست از کاندیدایشان ارائه دهند، یا به روستاها بروند(البته روستاییان عزیز هم امروز آگاهند) یا به دنبال افرادی بگردند که آنها هم چشم و گوششان را بسته اند. من یاد گرفته ام که چشمم را به شدت باز کنم؛ به خصوص شب انتخابات!

دوستان من؛ این انتخابات هم تمام می شود و ما همچنان دوستان هم هستیم، حال هرکه رییس جمهور شود، اما بد نیست به جای تهمت زدن به دوستانتان به خود بیایید. البته کمی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:15  توسط مهران فرجی  | 

 "منطقه آزاد" پرحاشیه در دانشکده خبر را هم بخوانید

کروبی ایده آل نیست به خاطر پذیرش حکم حکومتی در رابطه با قانون مطبوعات؛ هرچند که بسیاری از اصلاح طلبان دیگر هم آن را پذیرفتند. کروبی ایده آل نیست به خاطر مخالفت او و مجید انصاری(مشاور کنونی میرحسین موسوی و از اعضای فعال ستاد وی) با تحصن نمایندگان در مجلس ششم؛ هرچند که آن تحصن به دلیل ناامید شدن مردم از امکان اصلاحات، با استقبال مردم روبه رو نشد.

کروبی ایده آل نیست، به خاطر برخی میانه روی هایش در مسیر اصلاحات.

اما کروبی بد نیست، چون در همان مجلس ششمی که رییس بود و نمی توان گفت به دنبال رای بود، تمام تلاش خود را برای آزادی دانشجویان و زندانیان سیاسی کرد و تلاشش هم بی ثمر نبود. کروبی بد نیست به این خاطر که اداره مجلس را به خاطر ادامه بازداشت یکی از نمایندگان رها کرد و گفت، تا وقتی لقمانیان به مجلس بازنگردد قادر به اداره مجلس نیست و چند ساعت بعد لقمانیان آزاد شد؛ لقمانیانی که تنها به دلیل طرح برخی انتقادات در نطق پیش از دستور مجلس بازداشت شده بود. آزادی لقمانیان جلوی پروژه بازداشت چند نماینده برای خاموش کردن صدای مجلس را گرفت.

کروبی بد هم نیست چون در همین چهار سالی که برخی مهر مرگبار سکوت بر لب زده بودند، آرام ننشست و اعتراض کرد به وضعیت نامساعد معیشتی مردم در دولت محمود احمدی نژاد، لابی و رایزنی کرد برای آزادی زندانیان سیاسی که البته همان ها امروز با او همراه هم شده اند. کروبی بد هم نیست چون اعتراض کرد به برخورد با اقلیتها، دانشجویان، معلمان و...

و این اعتراضات نه در این دو ماهه داغ شدن فضای انتخابات؛ که در سالهای گذشته که نه انتخاباتی بود و نه در خاطر کسی می ماند، صورت گرفت.

او یک ماه و نیم مانده به انتخابات به فکر آزادی مطبوعات نیفتاد!  او عملگرایی را به عینه در این چند سال نشان داد.

کروبی ایده آل نیست چون شاید به گفته برخی وجاهت لازم را ندارد. بله؛ کروبی به آن زیبایی سخن نمی گوید و در مقابل خاتمی وجاهت پایین تری دارد. خاتمی در کنار کروبی شخصیت جذابتری است، اما کروبی در مقابل دیگر کاندیدای مطرح در جناح اصلاح طلب نه تنها پایینتر نیست؛ که بسیار موجه تر نیز هست.

او ایده آل نیست چون جمع ناهمگون سنت و مدرن را در خود جای داده است. او ایده آل نیست چون همه حرفهایش دلچسب نیست؛ او اما اگر نیمی از آن حرفهای زیبای دلچسب را می زند، با سابقه عملگرایی اش می توان یقین داشت که همان حداقلها عملی می شود.

او هم در جایگاه رییس مجلس و هم در جایگاه یک شخصیت سیاسی تقریبا رانده از قدرت، از ارتباطات خود استفاده کرد تا حقی را بگیرد، دانشجویی را آزاد کند، محروم از تحصیلی را به دانشگاه بازگرداند و...

او یک سیاستمدار در حاکمیت است که هنوز به طور کامل رانده نشده است و در عین حال از تغییر قانون اساسی می گوید و تاکید می کند، قانون اساسی قرآن نیست که قابل تغییر نباشد. او سخن از بازگشت به دهه شصت نمی گوید.

او پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم از سمت مشاوری مقام رهبری استعفا داد تا با فراغ بال بیشتری پیگیر فعالیت حزبی شود.

او بهتر است چون با صراحت و شجاعت حرفش را زده و می زند؛ وقتی که به شریعتمداری نامه می نویسد، وقتی به جنتی هشدار می دهد، وقتی سخن از خطر ورود بسیج و نیروهای نظامی به عرصه سیاست می گوید. نامه می نویسد و در نامه اش حقایقی را عنوان می کند که برخی شاید جرات خواندن آن نامه را با صدای بلند نداشته باشند.

او اگر شش سال پیش حکمی حکومتی را پذیرفت که برخی به او انتقاد کردند(با وجود احتمال انحلال مجلس در صورت پذیرفته نشدن آن حکم) اما امروز با صراحت می گوید که حکم حکومتی را "نمی پذیرد" مگر آنکه به نفع مردم باشد.

ملاک حال افراد است، همانطور که برخی که امروز سخن از آزادی می گویند، در دهه شصت چه ها که نکردند...

اما بر آنها خورده نیست. آنهایی که امروز در برخی احزاب هستند، سابقه مشخصی در سالهای پس از انقلاب دارند، اما امروز حرفی متفاوت می زنند. به تغییر نسبی ایدئولوژی آنها باید خوشبینانه نگریست.

امروز کروبی با صراحت نظارت استصوابی را محکوم می کند؛ همانطور که همواره با ردصلاحیتها مخالفت کرده و مقابل شورای نگهبان و برخوردهای سلیقه ای اش ایستاده است.

اگر خاتمی عزیز لوایح معروف دوقلو را از مجلس پس گرفت، اما می توان امید داشت به مقاومت کروبی و لابی او برای پیگیری همان خواسته ها و تغییر در قانون اساسی، چون همواره رایزنی های او حداقل اثرها را داشته است.

کروبی خوب است به خاطر همراهان این دوره اش: کرباسچی، محبوب همه کسانی است که شهرداری او را، حمایتش از خاتمی و اصلاحات را، و زندان افتادنش را به خاطر دارند. هرچند که نه خاتمی بلکه کروبی برای آزادیش تمام تلاشش را به کار بست، عباس عبدی و روزنامه سلام و هزینه هایی که در راه آزادی داد، حداقل در خاطر روزنامه نگاران هست، عطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ دوره خاتمی که تحت فشارها ناچار به استعفا شد و با دلگیری از آنهایی که در مقابل آن هجمه های ناجوانمردانه تنها سکوت اختیار کردند به دیار غربت رفت، محمدعلی ابطحی، جمیله کدیور، احمد زیدآبادی و...

تصور نمی کنم، کسی قدرت سیاسی و اقتصادی همراهان و مشاوران کروبی را رد کند.

در این بین، حضور اعضای تشکلهای جعلی و اصولگرای دانشجویی همچون اعضای طیف شیراز دفتر تحکیم وحدت در ستاد برخی کاندیداهای اصلاح طلبِ اصولگرا چه موضوعی را به ذهن می رساند؟

تورم، مدیریت غلط و تصمیمات اشتباه و عجولانه، برخوردهای خشونت بار با مخالفان و منتقدان، جلوگیری از فعالیت تشکلها و سندیکاهای صنفی همراه با شعار بازگشت به دهه شصت، شعارهای دروغ و....، چاره ای جز تلاش برای تغییر وضع موجود در مقابل قرار نداده است.

اما تغییر در چه شرایطی؟ تغییر اسم و اینکه فقط محمود نباشد و هر که بود، باشد؟

شاید این هم درست باشد که هر که بیاید، بدتر از احمدی نژاد نخواهد بود، اما باید به این نکته نیر توجه کرد که ایدئولوژی برخی کاندیداها همان ایدئولوژی دهه شصتی احمدی نژاد است و لاغیر؛ هرچند که روش عقلانی تری در همان راستا داشته باشد.

اینکه گفته می شود یک کاندیدا غیر از احمدی نژاد چون احتمالا رای بیشتری دارد از او حمایت می کنیم نه اخلاقی است و نه عقلانی، و نشان از آن دارد که مطرح کنندگان این سخن هیچ برای گفتن ندارند و آرمانی ندارند که برایش مبارزه کنند. نظرسنجی ها و آمارها در ایران نیز از جانب هر گروهی که بوده معمولا غلط از آب درآمده است! همانطور که احتمالات در انتخابات 84 و همینطور 80 غلط محض بود.

کروبی ایده آل من نیست به همان دلایلی که گفتم، اما گزینه من شاید باشد، چراکه در شرایط فعلی باید کسی را برگزید که هم تفکراتش تا حدودی به ما نزدیکتر باشد و هم از طرفی امیدوار باشیم که با آمدنش علاوه بر بهبود وضعیت معیشت مردم و مدیریت بی تدبیرانه کنونی کشور، فضا برای حضور و گسترش اندیشه های آزادی خواهانه و لیبرال اندکی باز شود. حتی آنها که امید به تغییر ساختاری تری دارند، معتقدند که آن تغییر در شرایطی صورت می گیرد که فضا اندکی باز شود، و امید به تغییر ساختاری در فضای خفقان کنونی عبس است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 13:18  توسط مهران فرجی  | 

 
 
 
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

بنويس سارا به سين سفره مان ايمان ندارد
 

 

بعد از همان تصميم کبري ابرها هم *** يا سيل مي بارد و يا باران ندارد

بابا انار و سيب و نان را مي نويسد *** حتي براي خواندنش دندان ندارد
 

 

انگار بابا همکلاس اولي هاست *** هي مي نويسد اين ندارد آن ندارد
 
بنويس کي آن مرد در باران مي آيد *** اين انتظار خيسمان پايان ندارد

ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط *** بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:30  توسط مهران فرجی  | 

 قرار گرفتن جمهوری اسلامی ایران در پارادوکس سرمایه داری و سوسیالیسم باعث شده تا حتی گروه هایی که خود را اصلاح طلب نامیده و سعی در فراموشی ایدئولوژی و اقدامات ایدئولوژیک-مذهبی خود در دهه شصت دارند تلاشی برای تعیین تکلیف خود در این وانفسای بین رانت شبهه دولتی، سوسیالیسم، سرمایه داری، مذهب و فاشیسم، نکنند.

در حالی که نظام جمهوری اسلامی در پارادوکسی عجیب هم سوسیالیسم را نفی می کند و هم لیبرال سرمایه داری را، و سی سال پس از انقلاب به خود اجازه نداده تا تکلیف را مشخص کند و از ایدئولوژی شکست خورده مذهبی و حکومت دینی جدا شود، احزابی که داعیه اصلاح طلبی دارند نیز جرات بیان تفکر را ندارند و البته خودشان نیز در دوراهی قرار گرفته اند که آن ایدئولوژی چه بود این دموکراسی خواهی چیست؟!

آنها که امروز اصلاح طلبان یا اپوزیسیون حکومتی نام گرفته اند و در قالب احزابی چون مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب در تلاش برای رسیدن به قدرت اجرایی هستند، تلاشی برای حل این پارادوکس نکرده اند. آنها برای ماندن در حاکمیت شرایط را پذیرفته اند. حکومت دینی و ایدئولوژیک را پذیرفته اند. هرچند که برخی حرفهایی مبنی بر اینکه حکومت دینی نباید اینگونه باشد و باید آنگونه باشد می زنند، اما آنها هم سخنی از این نمی گویند که سرانجام تکلیف چیست؟ تغییر نگاه آنها که در دادگاه های انقلابیِ هم لیبرالها و هم کمونیستهای پس از انقلاب حضور داشتند را باید به فال نیک گرفت، حتی اگر بگوییم که پس از انقلاب جنایت کردند. آنها به هر طریق تغییر کرده اند به ظاهر، و این تغییر نسبی ایدئولوژی، و تمایل آنها به سمت لیبرال دموکراسی اگرچه با واپس زدگی حاکمبت روبه رو شده اما در حال حاضر و امروز بسیاز خوشبینانه است اگر بگوییم آرمانی برای اصلاح و دموکراسی در بین آنها وجود دارد بسیار خوشبینانه است. آرمان آنها امروز رسیدن به قدرت برای اصلاح و یا اصلاح از طریق رسیدن به قدرت نیست بلکه رسیدن به قدرت از طریق شعار اصلاح است.

اپوزیسیون حکومتی هرگز تکلیف خود را با دو شیوه حکومت(نظام سیاسی سوسیالیست و لیبرال) تعیین نمی کنند چرا که حاکمیت مذهبی و حکومت دینی اجازه این ابراز را نمی دهد. جالب آنجااست که در ادبیات سیاسی حاکمیت ایران هم لیبرال بودن فحش سیاسی است هم سوسیالیست بودن. هم لیبرال دموکراسی منفور است، هم سوسیال دموکراسی، هم نولیبرال موردحمله قرار می گیرد، هم چپ رادیکال. مدرنیته تکفیر می شود اما بدی های دنیای مدرن را در خود دارد. پس تکلیف چیست؟

جمهوری ایدئولوژیک مذهبی ایران کجای دنیاست؟ چپ است یا راست؟ همانجایی که کشورهای انقلابی "به ظاهر و به اسم" کمونیستی قرار دارند؟!

دلیل وضعیت حاکمیت را به طور خلاصه می توان در، خواست ادامه شرایط موجود و استفاده ابزاری از دین برای توجبه وضعیت عنوان کرد اما نداشتن صداقت اپوزیسیون درون حاکمیت(مشارکت، مجاهدین) را هم توجیهی هرچند غلط نمی توان یافت جز دستیابی به قدرت اجرایی و ماندن د رحاکمیت. آنها اگر بخواهند همچون نهضت آزادی یا افراد و گروه های دیگر رسما بگویند که معتقد به لیبرالیسم هستند از حاکمیت و قدرت به بیرون پرت می شوند. آنها به خود اجازه نقد صریح حکومت دینی را نمی دهند.

تکلیف اپوزیسیون خارج نشین نیر مشخص است که بیشتر از آنکه جالب توجه باشد مایه خنده است.

اما اپوزیسیون داخل کشور از جنبش دانشجویی گرفته تا احزاب و گروه های خارج از حاکمیت که سعی بر پایبندی به اعتقاداتشان کرده اند چیست؟

چه کسی می خواهد تقدس ها را خرد کند؟ چه کسی می خواهد تابو را بشکند؟ چرا کمتر کسی جرات می کند درباره ولایت فقیه سخن بگوید و آن را به نقد بکشد؟ هر آرمانی هزینه ای دارد و در این شرایط که جنبش های مدنی در شرایط سختی قرار دارند، با وجود اختیارات محدود ریاست جمهوری در ایران اما بر سر کار قرار گرفتن فردی در راس قوه مجریه که نگاه بازتری نسبت به این حرکات دارد می تواند فضا را برای شکستن این تابوها کمی باز کند؛ هرچند که خود بر پایبندیش بر آن صحه بگذارد.

تابوها را باید شکست. دانشجویانی که امروز در زندان هستند، فعالان مدنی و سیاسی که با احکام سنگینی محکوم شدند، آنها علاوه بر نقد دولت، بعضا اعتقادی هم به آن تقدس ها ندارند.

اما نقد استبداد هزینه دارد و این هزینه در دوره ای مثل حضور احمدی نژاد در دولت، با تفکرات نزدیک به تفکر فاشیستی، بالاتر از دوره های دیگر است اما به هر روی تعیین تکلیف خود، هزینه دارد!

چرا نباید بگوییم که معتقد به فلان نظام سیاسی هستیم و نقد به حکومت دینی داریم؟ این را نه یک نفر و ده نفر و یک گروه، که همه آنهایی که معتقد به دموکراسی هستند باید بگویند. آنهایی که آرمانشان دستیابی به قدرت نیست.

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:35  توسط مهران فرجی  | 

 

1: من در ستاد تبلیغاتی هیچکدام از کاندیداها فعالیت نمی کنم و هنوز تصمصم نگرفتم که رای بدهم یا نه و اگر خواستم رای بدهم به چه کسی؟ به قول سیاسیون به جمع بندی نهایی نرسیدم! البته شک ندارم که اگر خواستم رای بدهم به میرحسین موسوی رای نمی دهم. درباره دلایل رای ندادن به میرحسین هم در پست قبلی کمی توضیح داده ام و باز هم توضیح خواهم داد.

 

2: از رفتن رییس پیشین دانشکده خبر و تیمش(حلقه رجانیوز) از دانشکده خبر خوشحالم اما با فشارهایی که به تیم جدید وارد می شود از سوی برخی تشکلها، چندان امیدی هم به تیم جدید ندارم هرچند که کمی از تیم قبلی بهتر است.

 

3: دیگر از یک سری کارها خسته شده ام. می خواهم استراحت کنم. می خواهم درس بخوانم و تا خرداد که با چند تا سایت خبری وعده کار دارم کار می کنم و بعدش می خواهم درس بخوانم! برای همین هم از همه دوستانم که به من لطف کردند و پیشنهاد کار دادند تشکر می کنم اما ترجیح می دهم بعد از پایان کارم با سایتهایی که قول کار دادم، دیگر فقط حق التحریر کار کنم تا بهمن ماه که می خواهم درس بخوانم. (این درس خوندم هم آخر افه و کلاسه ها اما من جدا می خوام بخونم)!

 ۴: مطلب من با عنوان "گریز از قعر قرون" درباره حقوق بشر، اسلام و اعدام نوجوانان را اینجا بخوانید و نظر گرانبهایتان را بدهید.

۵: پنجشنبه این هفته می خوایم بریم کاشان، گلابگیری. یک تور دانشجویی. هر کی خواست بیاد. برای ثبت نام هم به من مراجعه کنید! فعلا نفری ۱۵ هزار تومان می گیریم. اگه دانشکده کمک کرد پس داده می شود.

 اگر هم دانشکده کمک نکرد خودمون می ریم. نامه درخواست کمک را هم از طرف کارآفرینی به معاونت دانشجویی دادم که منتظر جوابیم. به هر حال پنجشنبه این هفته حرکته. همه موافقید؟!

 

۶: همین دیگه فعلا خدافظ. به ما نیومده پست اینطوری بذاریم؟!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 11:34  توسط مهران فرجی  |