هفته گذشته تريبون آزاد و تجمع دانشجويان دانشكده خبر برگزار شد. هفته قبلش هم تجمعي ديگر برگزار شده اما نتيجهاي نداده بود.
خواستهها مشخص بود. بازگشت قيمت غذا، نشريات دانشجويي، تشكل دانشجويي، بهكارگيري اساتيد باتجربه بهجاي اساتيد بيتجربه و نالايق از دوستان و هممدرسهايهاي سابق مسئولان دانشگاه، جلوگیری از برخوردهاي نامناسب با دانشجويان، خودداری مسئولان مالی از فشار به دانشجويان براي دادن شهريه و ...، خواستههاي دانشجويان بود.
هرچند كه در تجمع دانشجويان، معاون دانشجويي دانشكده و برخي افراد ديگر، قصد داشتند موضوع اعتراضات را تنها محدود به مسئله غذا كنند، اما موفق نشدند و دانشجويان تاكيد كردند كه خواستهها، همه آنچه است كه بيان شده است.
اما مسئلهاي ديگر هم در اين تجمع رخ داد. مسئول محترم بسيج دانشكده خبر بار ديگر به جمع آمد و اجازه سخنراني هم يافت. ما با اين كار خود نشان داديم كه براي همه، چه دانشجو و چه ... ، احترام قائليم و ميتوانيم حرف همه را بشنويم. ميتوانيم به همه اجازه دهيم تا در تجمع ما بيايند و صحبت كنند؛ اين فرد ميتواند با ما از لحاظ فكري مخالف باشد. بر همين اساس، تريبون آزاد و تجمع دانشجويان، علاوه بر نمايش قدرت بدنه دانشجويي، نمايش دموكراسي هم بود. هرچند كه برخي، جز خود و جريان فكري خود، چيز ديگري را نتوانند ديد و اين را علنا بيان ميكنند.
البته همه ما از دلايل مطرح كردن مسله غذا از سوي بسيج اطلاع داريم و ميدانيم كه ماجرا به اختلاف احمدزاده كرماني و بهداد، مديرعامل ايرنا، برميگردد اما در عين حال خوشحال شدم كه مسئول محترم بسيج با صدور بيانيه و ... نهتنها روند توهين به دانشجويان را پيش نگرفت بلكه اينبار تا حدودي در كنار دانشجويان بود ( با اين آگاهي از پشت پرده اين ماجرا و اينكه برخي ميخواستند موضوع را محدود به غذا كنند ).
در هر صورت ميخواستم به همين خاطر از مسئول بسيج تشكر كنم و خودم را براي اداي اين احترام و تشكر آماده ميكردم كه نامه اين برادر به مديرعامل ايرنا را ديدم كه تقريبا روي همه بوردها خورده بود.
جدا از اينكه هدف از اين نامه محكوم كردن ايرنا و بيگناه جلوه دادن مسئولان دانشكده خبر بود، مسائلي در نامه اين دوست عزيز مطرح شده بود كه به نظرم آمد، باز هم همان روند قبلي در جريان است.
در حالي كه در تجمع روز سهشنبه، تنها «دانشجويان» دانشكده خبر بودند كه حضور داشتند و براي شنيدن پاسخ رييس دانشكده خبر به طبقه چهارم رفتند، اما در اين نامه آمده بود: اين موضوع بهانهاي براي "سوءاستفادهكنندگان" از مسايل صنفي دانشجويان دانشكده شده است. ... حل مسئله غذا باعث ياس و سرخوردگي "سوءاستفادهكنندگان"، "بهانه گيران" و "نماينده احزاب" مخالف دولت خواهد شد. ... اين مشكلات بهدليل سوءمديريتهاي گذشته و ناتواني در حل آنها به وجود آمده است. 
با ديدن اين نامه و متهم كردن دانشجويان و توهين به آنها با بهكار بردن الفاظي كه در بالا آمد، به اين نتيجه رسيدم كه مسئولان دانشكده و بسيج محترم از اين نامه چند هدف دارند:
اول اينكه دانشجويان متجمع را متهم و به آنها توهين كنند كه اين موضوع در نامه مشهود بود، دوم اينكه مسئله و مشكل دانشجويان را محدود به مسئوله غذا كنند كه البته در اين رابطه كاملا ناكام بودند، سوم اينكه با متهم كردن ايرنا، سمت و سوي اعتراضات را از مسئولان دانشكده منحرف كنند، چهارم اينكه بسيج محترم هم در مسئله وارد شود و بگويد ما هم دانشجو هستيم، و پنجم، با توجه به اتهاماتي كه در اين نامه مطرح شده بود، مسئولان دانشكده خبر قصد دارند با حساس كردن دانشجويان، سمت و جهت انتقادات و اعتراضات را به سوي بسيج ببرند، يعني ما به جاي صرف انرژي در نقد مسئولان نالايق دانشكده، به زمين جنگ با بسيج برويم و از اين طريق هم، بار فشار به مسئولان دانشكده كاهش يابد و هم در رسيدن به هدفمان ناكام بمانيم.
اين موضوع آنقدر واضح و همچنين «بيارزش» و از پيش شكستخورده بود كه نميخواستم مطلبي دربارهاش بنويسم اما بد نديدم كه از اين طريق به مسئولان دانشكده خبر بگويم، دستشان «بهطور كامل» رو شده است. ما دانشجويان آگاهيم و اين را هميشه ثابت كردهايم.
.....................
هفته گذشته یک اتفاق دیگر هم افتاد و یادواره شهدای رسانه از سوی دانشکده برگزار شد اما تعدادی از دانشجویان با توجه به شناختی که از همکلاسیها و همکاران سابق خود داشتند، تصميم گرفتند به خانه آنها بروند. چهارشنبه عصر چند تماس گرفته شد و خانواده دو شهيد عنوان كردند كه پيش از ما افراد ديگري از آنها دعوت كردهاند و در رودربايستي قرار گرفتهاند و اگر ممكن است عصر روز پنجشنبه به خانههايشان برويم. به اين خاطر كه عصر پنجشنبه بچهها كمتر ميتوانستند همراهي كنند و به خانه شهدا بيايند، تصميم گرفته شد تا صبح روز پنجشنبه تنها به خانه شهيد مهدي اناري برويم.
مراسم خوبي بود و با اتوبوسي كه با پول شخصي تهيه كرده بوديم به آنجا رفتيم و خانواده شهيد مهدي اناري هم خيلي خوشحال شدند. برخي افراد در دانشكده زماني كه ما رفته بوديم گل بگيريم به راننده اتوبوس گفته بودند، ما هزينهات را ميدهيم، اينها را نبر كه راننده اتوبوس قبول نكرده و اين موضوع را به ما منتقل كرد. (برايتان متاسفم)
اما جالب وقتي بود كه برگشتيم و ديديم كه بهغير از سه يا چهار دانشجو كه آنها هم در تدارك برگزاري برنامه بودند، هيچ دانشجوي ديگري در برنامه دانشكده حضور نداشت و به نمايش دانشكده در گراميداشت شهدا رنگ و آب نداد... سخت است...