تبليغاتX
روز نو

روز نو

یه خبر خوب؛یه خبر بد...

دهم فردین‌ماه 58 ملت ایران در مقابل رفراندومی قرار گرفت که در آن، از میان یک گزینه قادر به انتخاب همان یک گزینه بود. ملت ایران درمقابل پرسش جمهوری اسلامی، بلی یا خیر، قرار گرفتند و ۲/98 آنهایی که رای دادند بلی را به صندوق‌ها انداختند.

اما چيزي که من را واردار به نوشتن این مطلب کرد بازگو شدن این جمله در ذهنم بود:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 15:30  توسط مهران فرجی  | 

امروز یک سئوال برایم پیش آمد و آن اینکه کمونیستها چطور می توانند به خود بگویند «آزادی خواه» و برابری طلب، وقتی که مارکس می گوید: «بین جامعه سرمایه داری و کمونیستی دوران تبدیل انقلابی جامعه اول به دوم وجود دارد.  متناسب با این دوران یک دوران انتقالی سیاسی وجود دارد و دولت این دوران چیز دیگری جز دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا نمی تواند باشد.» و یا وقتی که لنین معتقد است: «دموکراسی پرولتاری(سوسیالیستی)، که یکی از اشکال آن حکومت شوروی است» ....« که نظیر آن در جهان دیده نشده است» !

اما چه کسی در جهان هست که حکومت دیکتاتوری لنین در شوروی را تکذیب بکند؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 14:56  توسط مهران فرجی  | 

لحظه‌ی تحویل سال پارسال به سالی که در پیش دارم زیاد فکر نکردم؛ اما آخرهای سال، وقتی که جلوی آیینه موهام رو بالا زدم و رگه‌های سفید مو رو دیدم، خیلی به سالی که گذست فکر کردم. سال سختی بود. با خودم فکر کردم که هر تار سفید موی من یک اتفاق تلخ برام بود و هرکدوم یک تجربه. تجربه‌های تلخی که باید از اونها درس بگیرم. پارسال با تمام سختی‌هاش خیلی زود گذشت و به این نتیجه رسیدم که این قافله عمر واقعا که عجب می گذرد.

من پارسال به خدا ایمان آوردم. من پارسال عاشق شدم.

زمین خوردم.

و دیدم که خدا با «آنها که چه کارها که نکردند»، «چه کارها که نکرد»...

عصر سیزده‌به‌دره و دلم گرفته. همیشه عصر سیزده‌به‌در حس عجیبی به آدم دست می‌ده. شاید به خاطر اینکه بعد از چند روز استراحت و راحتی، دوباره زندگی روزمره با تمام درگیری‌هاش شروع می‌شه و آدم بدون اینکه به این موضوع فکر کنه ناخودآگاه دلش می‌گیره. نمی‌دو نم شاید امسال موهام بيشتر سفید بشن! به هر حال باید امیدوار بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 19:11  توسط مهران فرجی  |