تبليغاتX
روز نو

روز نو

یه خبر خوب؛یه خبر بد...

دو ـ سه روز آخر کاری سال ۸۵ روزهای سختی بود.

  سه شنبه  (چهارشنبه سوری)؛ چهارشنبه؛  پنجشنبه.

سه شنبه شب که شب خاطره انگیز و عجیبی بود؛ تا آخر شب پیش سرهنگ احمدی بودیم و کلی خندیدیم.

 چهارشنبه صبح ساعت ۸ رفتم خبرگزاری. کارها مو که راست و ریست کردم رفتم آگاهی.   ۲ تا خبر بود که گرفتم و بعد از اینکه همونجا تلفنی خوندم راه افتادم که برگردم.

جلوی در بودم که خانم سردبیر بم زتگ زد و گفت که معلمهایی را  که تو تجمع امروز جلوی مجلس دستگیر کردند  احتمالا به آگاهی منتقل کردند. برو ته توشو در بیار ببینیم چه خبره.

به محض اینکه این خبرو شنیدم اتوبوس شرکت واحد که وارد آگاهی شد توجهم رو جلب کرد.

دنبالش رفتم دیدم داره می ره سمت اداره ۱۲ (بازداشتگاه)، ۷ـ۸ نفر تو اتوبوس بودند که بعد لز لینکه اتوبوس جلوی بازداشتگاه نگه داشت به اونجا منتقل شدند.

 راننده یه جوون ریش بلند بود دو تا گروهبان هم تو اتوبوس بودند.

 سرگردی که همراهشون بود بعد از  تحویل دادن اون چند نفر  برگشت و با بی سیم اطلاع داد: تعداد ۸ معلم تحویل داده شد.

بعد سوار اتوبوس شدند و از آگاهی خارج شدند.

با سرعت به سمت دفتر سرهنگ رجبی،رییس پلیس آگاهی، رفتم؛ باید یه مصاحبه باهاش می گرفتم در مورد این موضوع.

پله ها رو چهار تا یکی بالا رفتم، اما سرهنگ تو دفترش نبود. به سربازش گفتم رییس کجاست؟

جواب داد، رفته تو محوطه. گفتم، رفته پیش معلمها؟ انگار که جا خورده باشه گفت: تو بازداشتگاست.

دوباره با سرعت رفتم سمت بازداشتگاه، دیدم یه اتوبویس دیگه هم اومد

 

خلاصه کلی خیر سرم زحمت کشیدم تا از جریان سر در آوردم و به سرهنگ رجبی هم که منو دید قول دادم که چیزی جایی درز نکنه اما به تنها چیزی که فکر می کردم این بود که سریع تر خبرو بدم به تعهدم هم عمل می کرم و  از قول سرهنگ رجبی هم چیزی نمی زدم. حالا بگذریم که چی شدو نشد که خبری بره و من ناخواسته واقعا پایبند موندم به اون تعهد.

 فرداش یعنی آخرین روز کاری برنامه سردار ذوالفقاری، جانشین فرمانده ناجا، تو ستاد فرماندهی استان تهران بود که رفتم و وقتی از سردار پرسیدم که پلیس بر چه اساسی برای دستگیری معلما وارد عمل شد و تکلیف دستگیر شده ها چیه؟ جواب داد: به همه خواسته های معلمها رسیدگی شد. دیگه برای چی تجمع می کنند؟! ما هم وقتی بمون گفتن به درخواستهاشون رسیدگی شده وارد عمل شدیم.

سردار ادامه داد: تعداد دقیق دستگیر شده ها رو نمی دونم. تکلیفشون رو هم مقم قضایی مشخص می کنه.

 

بگذریم این داستان سر دراز دارد. اما تو این جریانها معنی واقعی مهرورزی و ورزیده شدن و کلا ورز اومدن (مهر) رو  مخصوصا وقتی معلمها رو تو محوطه بازداشتگاه آگاهی که روی زمین نشسته بودند و داشتند تو ظرف یکبار مصرف غذا می خوردند دیدم، فهمیدم.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 12:30  توسط مهران فرجی  |