برای من چه آورده ای؟
گفت؛
تنهایی، اندکی باران و غربت بسیار.
ویسی.
یه خبر خوب؛یه خبر بد...
ویسی.
وقتی این خبرو می نوشتم یاد فیلمهای مربوط به قرن ۱۶ میلادی افتادم که یه دختربچه...:
مرگ دختربچه روستايي بر اثر فرو ريختن سقف طويله
یدفعه نمی دونم چی شد که رفتم تو گروه اجتماعی و سرویس حوادث. اون موقع وقتی بهم گفتن، چرا میای حوادث نگفتم که چون خودم عامل حادثه و تشنج آفرینم!
یه دفعه نفهمیدم چی شد، یک سال و ۷-۸ ماه از اون روز گذشت و حالا که بعد از چند تا وبلاگ این وبلاگو یه دفعه راه انداختم، اولین پستی که توش می ذارم مصادف شده با روزهایی که می خوام از حوادث برم.
با وجود اینکه عاشقش هستم این تصمیمو گرفتم . درخواستمو به مدیر گروه اجتماعی دادم و می خوام یه سرویس خبری دیگه رو تجربه کنمر امیدوارم که قبول کنه.
شاید بعضیها از این موضوع خوشحال بشن اما به طور قطع قبل از رفتنم با کمک گروه حوادث کسی رو که جام میاد رو از هر لحاظ آماده می کنیم.