تبليغاتX
روز نو

روز نو

عزت جان سلام؛

می خواهم کمی صمیمانه با تو صحبت کنم.

می دانم اویل انقلاب از اون دسته ...هایی بودی که می گفتی باید سفارت شوروی رو غیر از سفارت آمریکا اشغال کرد. حالا کار نداریم اما آخه مرد حسابی عقلت کجا رفت؟! نمی خوام به گذشته اشاره کنم، هی گذشته رو بکوبم تو سرت اما کیه که ندونه تو، وقتی "وارد دنیا شدی" که خاتمی از وزارت ارشادِ اکبر آقا استعفا داد و جریان فرهنگی کشور تغییر کرد و با اومدن علی آقا لاریجانی و آقا مصطفی میرسلیم، لجن مال شد. یادته؟! همون موقع که تو هم برای این لجن مالی وارد وزارت ارشاد شدی. اول مشاور ارشد بعدشم که معاون و این جور چیزها.

عجب روزگاریه آقا عزت. یه روز معاون وزیر ارشاد اکبر می شی، روزیتو می گیری ازش، یه روز می شی، دوست صمیمی دشمن خونیش یعنی محمودچاخان!

می دونی عزت جان! زدم به سیم آخر. آخه مخ منم مثل خیلی از مخهای دیگه پکیده. البته قبلش خوب بودها. قبل از کودتا رو می گم. البته اون موقع هم چه عرض کنم...

بگذریم. می خواهم درباره اتفاقات چندوقت گذشته حرف بزنم. آخر می دانی؟ کمی بيشتر ار كمي، دلم گرفته. نمی دانم قرار است در دولت کودتا چه پستی يا بهتر است بگويم جه پَستي داشته باشی. اما چه وزیر ارشاد شدی چه مشاور ارشد یا معاونش، یا اینکه همین رییس صدا و سیما ماندی، فرقی که برای من نمی کند، اما حتما برای خودت فرق می کند دیگر. حرف مفت نزن دیگر عزت جان! انقدر برای من یکی خدا و پیغمبربازی درنیار. من که تو را می شناسم کره ... . من که می دانم دندانت را برای وزارت ارشاد تیز کردی.

ببین هی می خواهم درباره اتفاقات این چندروزه صحبت کنم نمی شودها.

ببین عزت

اگه بگی مامورم و معذور ...

بذار دهنم را ببندم.

ببین هی داری دروغ می گی. هی داری لجن می پراکنی. هی داری ما رو خر فرض می کنی. هی ما هیچی نمی گیم. هی به مردم می گی اراذل اوباش، هی به سه میلیون نفر آدم تو تهران می گی اغتشاشگر، هی می گی منافق، باز ما چیزی نمی گیم. می گیم ولش کن.

مرد حسابی تو مردم رو چی فرض کردی؟ دست بزن به گوش من ببین مخملیه؟ ببین درازه؟! عزت جان رفقای تو، توی خیابونا مردمو بی دلیل کتک زدن. روز اول بعد از انتخابات خودم با چشمای خودم تو میدون ولی عصر دیدم. سحرم با من بود. یه دفعه دیدم دارن مردمو بی دلیل کتک می زنن.

عزت خان من خودم دست مامور پلیس میله آهنی دیدم که داشت مردمو می زد.

از فردا پس فرداشم که رفقای چماق به دستت تو سپاه و بسیج به جون مردم بدبخت افتادن که علیه کودتا اعتراض آروم کرده بودن. بابا مامور نیروی انتظامی یه چیزی اما این شعبون بی مخ های کوچک رو جون مادرت اگه می تونی بگو جمع کنن. به خدا وقتی صحنه کتک زدن مردمو می دیدم یاد فیلمای زمان رضاخان افتادم. به جان خودم جدی دارم می گم.

مردک […] مردم بی گناهو تو خیابون کتک می زنن، تیر می زنن، می کشن، و تو نشستی با ...یِ تمام یه بسیجی نشون می دی که بعد یه هفته زیر پتو نشسته می گه سرم اوخ شده چشمم باد کرده؟!

عزت جان اصلا من خر توام خر. مردم چی؟! فک کردی ملت باور می کنن؟! بابا به اون رییس الدنگت بگو دیگه الان عصر ارتباطاته. دیگه نمی شه با این لجن پراکنی ها و دروغگویی ها سر مردمو شیره مالید. آقا ضرغامی نمی دانم با چه انسانیتی دست به این کارها می زنی، اما بد نیست که وقتی این کارها را علیه مردم و هموطنات می کنی، کمی هم فکر کنی. بابا به قول خود شماها انسانیت تو فطرت همه انسانها مگه نیست؟ شرف داشته باش عزت جان شرف داشته باش.

باباجون این موضوع دیگه یه قده چرکی شد. فک نکن تموم شدا. حالا تو برو به خاطر این کارها جایزتو بگیر اما حرف منو اگه خواستی از طرف خودت بهشون بزن که بازی تموم نشده.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 18:5  توسط مهران فرجی  | 

امیرحسین شمشادی دوست و هم کلاسیمان در دانشکده خبر، امروز که این مطلب را می نویسم پس از ۱۰ روز هنوز در بازداشت است. هرچند که با او در بسیاری موارد مخالف بودم و با هم تفاوت نظر زیادی داشتیم اما او به هر حال دوست مااست و امروز نمی دانم در بازداشت با چه شرایطی سر می کند...

هفته گذشته به خانه یکی دیگر از دانشجوهای دانشکده هم ریخته بودند که خوشبختانه در خانه نبود.

امیدوارم شمشادی و دیگرانی که در این چند وقت بازداشت شدند زودتر آزاد شوند.

با امید و آرزوی آزادی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 11:47  توسط مهران فرجی  | 

تجمع اعتراض به كودتاي 22 خرداد؛ فردا، جمعه ساعت 11 ميدان 7تير، حركت به سوي نمازجمعه براي بيان اعتراض به بالاترين مقام كشور / و شنبه ساعت 16 ميدان انقلاب، حركت به سوي ميدان آزادي.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 20:36  توسط مهران فرجی  | 

امروز همه با هم و در کنار هم در مقابل این کودتا ایستادگی می کنیم، هرچند که امید کمی به تغییر وجود داشته باشد اماایمان داریم که دولت احمدی نژاد نمی تواند مدت زیادی دوام بیاورد. کل آرای کروبی 330 هزار نفر اعلام شد!

این یعنی تلاش برای حذف کامل او از حاکمیت. آری؛ او سخن از حقوق بشر و آزادی می زد، می خواست از اقلیتها وزیر داشته باشد، وزیر زن انتخاب کرده بود... چه گستاخی ها!

اما چه بسا نقش برخی از اصلاح طلبان در تلاش برای حذف کروبی کمتر از حاکمیت و دولت نهم نبود. چه آنها که پس از حمایت ناچارانه از میرحسین موسوی، از همان ابتدا و قبل از شروع تبلیغات انتخابات شایعه این که کروبی خوب است، تیمش هم قوی است، اما رای ندارد! را منتشر کردند، و چه همانهایی که سه روز مانده به روز انتخابات شایعه کناره گیری کروبی به نفع میرحسین را به دروغ مطرح کردند. آری خیانت آنها به اصلاحات کمتر از جنایت دولت در حق مردم نبود.

 آنها که از شعار حقوق بشر و جامعه مدنی و ... به میرحسینی رسیدند که در اصلاح طلب بودنش شدیدا حتی بین اعضای ستادش، شک وجود داشت. امروز همه در یک جبهه ایم اما چگونه می توان نگاه کرد و تنها دولت و حاکمیت را مقصر حوادث امروز دانست؟ اگر آنهایی که با زیر پا گذاشتن اصول اصلاحات و عقایدشان، از کسی حمایت کردند که اعتقاد چندانی هم به او نداشتند، از ابتدا همان موج را پشت سر کروبی ایجاد می کردند، آیا حاکمیت جرات می کرد، چنین تقلبی در حق کروبی که از چهار سال پیش در حال هشدار دادن درباره تقلب در انتخابات است، صورت دهد؟

امروز ریاست جمهوری از دست میرحسین گرفته شده است نه از دست کروبی که اگر از دست کروبی گرفته شده بود، شاید وضعیت کمی متفاوتتر بود. آرای کروبی طبق اعلام های غیررسمی از انتخابات، کم هم نبوده است اما آن موج یا شور که البته در مورد کاندیدای دیگر کمتر دارای عمق بود، در رابطه با کروبی که بیشتر حامیان و رای دهندگان به او تحریمیان گذشته بودند، ایجاد نشده بود.

 از همین رو بود که حاکمیت با جسارت بیشتری توانست تقریبا کروبی را با اعلام این آمار خنده دار از رای دهندگان به او، له کند. به هر روی کودتا انجام شد و مشخص شد که پیش از انتخابات به جای ما انتخاب کرده بودند. پیش از این و با مشاهده اتفاقاتی در خیابانها؛ از دادن اجازه هرگونه حرکتی برای حامیان میرحسین و بستن خیابان برای جلوگیری از تبلیغات حامیان کروبی گرفته، تا اتفاقات عجیبی از کناره گیری قالیباف و حمایت او و برخی دیگر از اصولگرایان از میرحسین، این ظن به یقین نزدیکتر می شد که حاکمیت دو کاندیدا دارد و چه میرحسین برنده باشد و چه احمدی نژاد برایش تفاوتی ندارد اما نامه هاشمی رفسنجانی به مقام رهبری گویا معادلات را به هم زد....

امروز هرچند که سخنان و بیانیه های کروبی بسیار تیزتر و صریحتر است اما بیشتر، این حامیان میرحسین هستند که در خیابانها اعتراض می کنند. میرحسین که تا قبل از انتخابات با جلب نظر بسیاری اصولگرایان، بسیج... و منتقدان اصولگرای دولت، سعی در ایجاد وحدت داشت و صرفا هم برای این آورده شده بود که خاتمی نیاید، حال تا حدودی در حال تبدیل شدن به رهبری جریانات معترض به کودتا است و البته کروبی هم با حضور و بیانیه هایش عرصه را آنهم با لحنی تندتر رها نکرده است.

اما آیا میرحسین و اطرافیانش که از اصولگرایان تا اصلاح طلبان را شامل می شوند، می توانند هدایت کننده اعتراضات باشند؟ امروز "اصلاح طلبان" حامی میرحسین و حامیان کروبی باید در کنار هم باشند.

پتانسیلی که در نیروهای اطراف کروبی از ادوار تحکیم وحدت تا دانشجویان دفتر تحکیم، از مدیران دوره اصلاحات تا روزنامه نگاران اصلاح طلب، از فعالان مدنی تا نیروهای ملی- مذهبی و... حال که به بهانه انتخابات منسجم شده اند، نباید هدر برود. باید از این نیروها و پتانسیل قبل از پراکنده شدن و از دست دادن انسجام استفاده کرد. کروبی به عنوان اصلاح طلب و اطرافیان آزادی خواه او که در این سالها در راه آرمانشان هزینه های سنگینی پرداخته اند باید رهبری جریانات اجتماعی را در کنار اطرافیان اصلاح طلب میرحسین پیش برند. کودتای ماندن احمدی نژاد هرقدر که ناراحت کنننده بود از لحاظی بد هم نبود!

 اول اینکه تکلیف حاکمیت برای همه روشن شد. دیگر همه آنهایی که برای تغییر وضع موجود، قانون اساسی را پذیرفته بودند و به دامان قانون آمده بودند به این نتیجه رسیدند که انتخابات در ایران از این پس اندک معنایی هم ندارد، دیگر این حاکمیت و دولت هیچگونه مشروعیتی ندارد حتی نزد برخی حامیان احمدی نزاد که حمله پلیس به مردم را در خیابانها می دیدند.

مشروعیت بین المللی نظام نیز دیگر تقریبا به طور کامل از دست رفت. یک موضوع اساسی دیگر هم هست که شاید برخی دوستان از گفتنش خره بگیرند اما پیش از ناراحت شدن به آن بیندشند. حرکت اصلاح طلبانه خاتمی با شعار حقوق شهروندی و جامعه مدنی و ... به اینجا رسید، حرکت اصلاح طلبانه بیشتر اصولگرایانه میرحسین با شعار یه هفته دو هفته محمود حموم نرفته و ایول ایوله ایول موسویو ایولِ حامیانش به کجا می خواست برسد؟!

میرحسینی که تا قبل از نامه هاشمی رفسنجانی تقریبا کاندیدای حاکمیت بود و سخنی از آزادی و حقوق اقلیتها و... تا کنون به آن صورت به میان نیاورده و بیشتر سعی کرده درباره عدالت اقتصادی سخن بگوید، توان لازم برای رهبری جریانات امروز را ندارد . رهبری این جریانات باید ائتلافی از اصلاح طلبان واقعی و هزینه داده و دیگران باشد. جریانی که امروز شکل گرفته هرچند اگر نتواند به تغییر دولت منجر شود اما زمینه حرکات اصلاح طلبانه، البته خارج از دایره حاکمیت، را فراهم آورده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 16:56  توسط مهران فرجی  | 

به جای ما انتخاب کرده بودند و ما...

اما ما اشتباه نکردیم! این آخرین تلاش قانونی ما برای تغییر وضعیت و اصلاح بود. آخرین تلاش.

میزان مشروعیت حاکمیت دیگر برای همه مشخص شد. دیگر همه می دانند که جریان چیست.

این دولت کودتا هم مستقر می شود اما به یاری مردم و خدا پایدار نخواهد ماند.

کدام حکومت استبدادی برای همیشه مانده است؟

اما آقای کروبی!

من به تو رای دادم. من به تو رای دادم برای اینکه امیدوار بودم به یک گام هرچند کوچک به سوی دموکراسی. من با تو به دامان قانون آمدم.

آقای کروبی! من رایم را می خواهم. من به تو رای دادم، نه به استبداد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:26  توسط مهران فرجی  | 

آن خاتمی بود که امید همه مردم بود و با صراحت می گفت که اصلاح طلب است. هشت سال بعد و در اواخر دولت دوم او، با فریادهای دانشجویانی که پیش از این حامیش بودند، دانشگاه را ترک کرد و نزد مردم متاسفانه به محمد[...] مشهور شد. دلسردی و دلزدگی مردم از اصلاحات خاتمی، کناره گیری آنها و در نهایت آمدن محمود احمدی نژاد را رقم زد که نتیجه قهر مردم و دانشجویان از اصلاحات و حاکمیت بود.
گذشت و گذشت و با اقدامات محمود احمدی نژاد، خاتمی باز هم اندکی از آن محبوبیت را بار دیگر به دست آورد. چراکه خاتمی در هرصورت به از محمود بود. اما نتیجه کوتاه آمدن ها، عقب نشینی ها و بی توجهی ها به بدنه اجتماعی حامی اصلاحات، چیزی نشد جز احمدی نژاد.
با آمدن احمدی نژاد گفتند، اصلاحات برای همیشه مُرد اما با سرکوب هرگونه حرکت منتقدانه در دولت نهم، بسیاری از تحریمی ها به این نتیجه رسیدند که راه پیشبرد اهداف و آرمانها، اصلاح وضعیت و تغییر دولت کنونی است.
اینبار برخی گفتند، انتخابات انتخاب شخص نباشد، بلکه مطالبان و خواسته ها اعلام شود و افراد، خود را با این خواسته ها هماهنگ کنند که اگر چنین کردند، از آنها حمایت شود. به همین خاطر مطالبه محوران، با ارائه خواسته های حداقلی خود، کروبی را به عنوان گزینه بهتر برگزیدند.
اما میرحسین موسوی که برخی از کسانی که در میدان ولی عصر و تجریش و ونک در حمایت از او پایکوبی می کنند، نمی دانند که او چه تفاوتهایی با همان خاتمی دارد که نتیجه حضور هشت ساله اش، احمدی نژاد شد. اما همه آنها و بسیاری از جوانان اصلاح طلب از میرحسین شخصیتی خیالی ساخته اند که این شخصیت در صحبتها و اظهارنظرهای شخص میرحسین و با نگاهی به تیم همراه او تکذیب می شود.
اگر در اواخر دولت خاتمی، دانشجویان و مردم از اصلاحات ناامید شدند و ترجیح دادند عرصه را خالی کنند، اما باز هم آمدن احمدی نژاد مرگ کامل اصلاحات را رقم نزد.
امروز برخی چنان چشم امیدی به اصلاحات میرحسینی دارند که شاید از خاتمی هم نداشتند! اما میرحسین خود در سخنان خود نه به آزادی و جامعه مدنی می پردازد و نه توسعه سیاسی را مقدمه و مقدم بر توسعه اقتصادی می داند. او همواره بر نقش “دولت” در معیشت مردم تاکید می کند و سخنی از اصلاحات سیاسی در حرفهای او کمتر می توان یافت.
وقتی که همین حالا نیز که فضای رسانه ای اندکی باز شده، باز هم حتی سایتهای وابسته به میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی از انعکاس خبرهای دانشجویی خودداری می کنند. این تنها به دلیل فضای بسته نیستف چراکه در همین شرایط سایتها و رسانه های مربوط به کروبی اخبار دانشجویی را انعکاس می دهند.
این نشان از دیدی است که در میرحسین و اطرافیانش وجود دارد. همان دیدی که انجمن سنتی دانشگاه تهران را در خود جای می دهد و با اعضای طیف جعلی شیراز تحکیم وحدت مصاحبه می کند.

حال آنهایی که در جریان دقیق این مسئله و بسیاری مسایل دیگر قرار ندارد، به تصوری و برخی حامیان اصلاح طلب میرحسین از او ساخته اند رای می دهند. بدنه رای دهندگان به موسوی، نه به موسوی، که به رنگ سبز و جو سبز رای می دهند و انتظاراتی دارند که میرحسین به آنها اعتقادی ندارد و حتی بخشی از آن را کروبی هم نمی تواند عملی کند. چه کسی می خواهد آن انتظارات را عملی کند؟ مسیح مهاجری یا سعید ابوطالب؟ چه کسی می تواند دولت احتمالا ائتلافی میرحسین را جمع کند؟ چه آنکه هم اکنون نیز یک پای او در بخشی از مشارکت، یک پایش در سپاه و بسیج و دستش نزد هاشمی رفسنجانی و واعظ طبسی است.

حال تصور کنیم که میرحسین با رای همین افراد پیروز انتخابات شود. میرحسین در بهترین حالت می تواند یک خاتمی دیگر باشد که البته هرگز هم چنین نخواهد بود، که اگر چنین بود، خاتمی بنا به برخی مسائل کنار نمی کشید تا میرحسین بیاید.
خاتمی عزیز آن دلسردی از اصلاحات را سبب شد؛ حال میرحسینی که تفاوتهای زیادی هم با خاتمی دارد چه می کند؟ نتیجه آمدن او و دلسدی جوانان و مردم از او، دلسردی از اصلاحات است و اینبار مرگ اصلاحات. تجربه خاتمی، نشان می دهد که چهار سال یا هشت سال بعد، چه بسا فردی بدتر از احمدی نژاد روی کار آید.
ای کاش از تجربه های تاریخی درس بگیریم. و برای رسیدن به قدرت، با جومحوری و رنگ محروری، روشی را به کار نگیریم که همواره به آن نقد داشته ایم.
آری؛ آمدن میرحسین هرچند که ما را خوشحال می کند از رفتن احمدی نژاد، اما مرگ اصلاحات را رقم خواهد زد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 16:36  توسط مهران فرجی  | 

  آقای خاتمی! من را می شناسی؟! من همانی هستم که به شما رای دام! همانی که شما را صمیمانه دوست داشتم. همانی که روزگار تلخ و شیرین اصلاحات شما در خاطره هایم هست.

آقا خاتمی! ما یاران شماییم که به شما انتقاد کردیم و حال هم نقد داریم. خاتمی عزیز! ما از شما سئوال داریم. و می خواهیم با همین صراحت ما به آنها پاسخ دهید. هرچند که انتظار صراحت از شما...

و اما پرسشها از مرد اصلاحات:  1: آقای خاتمی شما را می شناسیم با شعارهایتان از جامعه مدنی و دموکراسی و حقوق بشر و...، چه شد اکنون از آن شعارهای مدرن، به شعار کلی، مبهم و دهه شصتی عدالت و دفاع از مستضعفان رسیده اید؟ آیا غیر از این بود که توسعه سیاسی را مقدم بر توسعه اقتصادی می دانستید؟ چه شد خاتمی عزیز؟ چه شد؟

 2: آقا خاتمی، 12 سال پیش یادتان هست؟ ما یادمان نیست چون نوجوانی بیش نبودیم اما می دانیم که آن روزها که شما ترجیح می دادید در عرصه حاضر نشوید، این کروبی بود که آبرویش را گذاشت و شما را به عرصه آورد. آری! اگر از ذهن شما رفته است، اما تاریخ آنقدرها هم فراموش کار نیست. و حال این شمایید که کروبی را تنها گذاشته اید و باز هم به اصلاحات خیانت می کنید. آن از خیانت عقب نشینی ها و بی توجهی به حامیانتان، آن از گرفتن حکم حکومتی برای آوردن معین به عرصه، و اینک حمایت از اصلاح زلبی بیشتر و پیشتر اصولگرا! چرا آقای خاتمی؟ چرا؟

 3: خاتمی بزرگوار، چه شد که ناگهان تصمیم به کناره گیری از عرصه انتخابات گرفتید، آن هم پس از استقبال های پرشور از شما در سفرهای استانی؟ می دانیم که به این سئوال قطعا پاسخ قانع کننده ای نمی دهید اما چه کنیم که نمی توانیم خودمان را فریب دهیم. چه کنیم که نمی توانیم به خودمان بقبولانیم که میرحسین عزیز پس از بیست سال، درست پس از کاندیداتوری شما احساس خطر کرد.

4: آقای خاتمی، میرحسین عزیز در بهترین حالت می تواند یک خاتمی دیگر باشد که البته با توجه به دیدگاه ها و سخنان ایشان چنین شباهتی، تصوری مضحک و فریبنده است. اما به فرض اینکه او عین شما باشد، تازه بازمی گردیم به همان دوران و به همان وادادن ها در مقابل ساختتارهای قدرت و عقب نشینی های گذشته که احمدی نژاد فرزندش بود...

 5: خاتمی بزگوار؛ اصلاحاتی که در این چهار سال داد سوء استفاده دولت از اعتقادات مردم را می زد چه شد که ناگهان با رنگ سبز، متوسل به همان ترفند شد؟  6: آقای خاتمی؛ هشت سال نداشتن صراحتتان، بدون چشم پوشی از آثار بزرگ و مبارک فرهنگی حضور شما، نتیجه اش محمود احمدی نژاد شد. هشت سالی که به خاطر عقب نشینی ها و بی اعتمادی به بدنه اجتماعی حامی شما، مردم را از اصلاحات دلسرد کرد. حال چه شده که به اصلاحات کمتر از حداقلی تن داده اید و از کسی حمایت می کنید که حتی نمی داند در این چهار سال چند روزنامه با دستور وزارت ارشاد توقیف شدند؟

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 16:4  توسط مهران فرجی  | 

نه برنامه ای و نه حرف تازه ای. ضلع جنوبی میدان ولی عصر، حامیان میرحسین را می بینیم که مردم را با دستبند و شال سبزرنگ به رای دادن به کاندیدای اصولگرایان اصلاح طلب، میرحسین موسوی، ترغیب می کنند. نه استدلالی دارند و نه منطقی برای این حمایتشان؛ "متاسفانه".  و اما دلایلشان جالب توجه است: " میرحسین احتمال رای آوریش بیشتر است"!، "کروبی قدرت طلب است اما میرحسین نیست"!، "میرحسین با رهبری اختلاف عمیق دارد"!!

آری؛ برای هرکدام از این استدلالها باید علامت تعجب بزرگی گذاشت به اندازه بیست سال سکوت.

باید تاسف خورد به حال کسانی که استلالی برای حمایتشان از یک کاندیدا ندارند و وقتی بی پاسخ می مانند به هجویات روی می آورند.

ای کاش می دانستند که مبنای آن اختلاف از بین رفته و میرحسین برای آن آورده شد که خاتمی نیاید. ای کاش حداقل سخنان میرحسین را می خواندند که در بیشتر آنها به پایبندی بر ولایت مطلقه فقیه تاکید می کند.

این انتخابات از معدود انتخابات مدرن در ایران است که گروه های مختلف مطالبه محوری را به جای شخص محوری مطرح کرده اند. و در این میان مطالبه محوران کسی را برگزیده اند که به این مطالبات ریز به ریز، پاسخ مشخص و واضح داده است. پاسخ خرد و نه پاسخ کلی و ناواضح.

هم خواسته ها خرد بود و هم پاسخ ها؛ چه آنکه اگر خواسته ها کلی بود، احمدی نژاد هم به آنها پاسخ مثبت می داد. چه کسی می تواند رسما بگوید که با آزادی مخالف است؟ اما چه کسی است که بگوید با آزادی موافق است و پس از آن برنامه بدهد و بگوید که می خواهد قانون مطبوعات را تغییر دهد و یا پهنای باند اینترنت افزایش یابد؟ آیا این فرد کسی جز کروبی بوده است؟

او برای تمام مطالبات پاسخ جزء به جزء داده است. و ما هم باید به این برنامه ها رای بدهیم و تیمی که قرار است این برنامه ها را اجرا کند، نه به شخص کروبی.

ما نه به رنگها و نه به جوسازی، که احساسات را جایگزین شعور می کند، نباید رای دهیم.

ما اینبار باید نشان دهیم که شعورمان بر احساسات غلبه می کند. ای کاش موسوی و حامیان محترمش به جای این اقدامات، جدا از اینکه چه کسی پیزور میدان می شود، بر انتخابات مطالبه محور تاکید می کردند تا این شیوه مدرن در همه انتخابات باب شود. تا مردم هر بار اشتباه نکنند و هر بار بگویند که چه اشتباهی کردیم. ای کاش کار را برای انتخاباتی مدرن . مزالبه محور خراب نمی کردند. ای کاش حامیان میرحسین موسوی پاسخی برای حمایتشان از او داشتند تا بتوانند مطالبه محوران را قاتع کنند و ناچار نشویم که به آنها بگوییم، شما متاسفانه جوگیر شده اید.

ای کاش برخی از حامیان میرحسین او را آنگونه که هست می شناختند و معرفی می کردند، به جای رتوش و ارائه چهره ای غیرواقعی از او.

آرای؛ میرحسین یک اصولگرا است. البته یک اصولگرای نه چندان بد. اصولگرایی که در ستادش شاخه بسیجیان تشکیل می دهد، از اعضای طیف جعلی شیراز تحکیم وحدت دعوت می کند، سعید ابوطالب و عماد افروغ و مسیح مهاجری و بسیاری از حامیان سرسخت چهار سال پیش احمدی نژاد حامیش هستند و البته با حضور اصلاح طلبان در رده های چندم ستادش مخالفت نکرده است.

ای کاش ما که همیشه از احساساتمان ضربه خورده ایم اینبار که یک نفر آمده و برنامه محور سخن می گوید و شفاف حرف می زند، به جای قرار گرفتن تحت تاثیر مشارکتی های جوان، به آنچه بهتر است بیاندیشیم.

مگر قشر دانشجو نخبه کشور محسوب نمی شود؟ مگر روزنامه نگار نخبه کشور محسوب نمی شود؟ نخبه به چه کسی می گویند؟ کسی که دنبال مردم می رود یا کسی که مردم باید به دنبال او بروند و مردم را به سمت اصلح بکشاند؟

آیا این استدلال به فرض اینکه آرای میرحسین بیشتر از کروبی باشد، منطقی است که نخبه ما بگوید چون میرحسین احتمالا آرایش از کروبی بیشتر است ما هم از او حمایت می کنیم که احمدی نژاد نیاید؟!

ضمن اینکه گویا حامیان میرحسین چشمهایشان و گوشهایشان را بسته اند و جز میدان ولی عصر و خانواده محترمشان جای دیگری را نمی بینند!

سیستان و بلوچستان را نمی بییند، غرب کشور را نمی بینند. دانشگاه ها را نمی بییند. آرای موسوی یک ماه پیش اگر از کروبی بالاتر بود اما الان دیگر چنین تصوری، توهمی بیش نیست.

کروبی تبلیغات آنچنانی نکرده و جز یک روزنامه و دو، سه سایت خبری امکانات کلانی ندارد، چون نه هاشمی پشت سرش است که یک شبه ستادهایش را تجهیز کنند و نه فرزندان هاشمی رفسنجانی. نه بیش از بیست سایت خبری دارد و نه چندین روزنامه دارد که با هزینه قالیباف و جاسبی و فرزندان هاشمی رفسنجانی اداره شوند.

حال این تبلیغات گسترده میرحسین موسوی در سطح شهر تهران، که بخشی از آن از سوی ائتلاف بزرگ اصولگرایان و بخشی از سوی حامیان اصلاح طلب او صورت می گیرد، باعث شده که در نگاه نخست تصور غلطی در ذهنها به وجود بیاید.

نباید تصور کرد که میرحسین که در این بیست سال سکوت اختیار کرده، فرشته نجاتی است که ناگهان از آسمان بر سر ملت ما فرود آمده است. باید پرسید که کجا بوده است؟ نباید گفت که چون قدرت طلب نبوده نیامده! باید پرسید، چه شد که وقتی خاتمی اعلام کاندیداتوری کرد، احساس خطر کرد؟

باید پرسید مگر سیاست مدرن تلاش برای رسیدن به قدرت به منطور اجرای برنامه ها نیسست؟ کدام سیاستمداری در نیا دیده می شود که بگوید برای رسیدن به قدرت تلاش نمی کنم؟! که اگر چنین بگوید دروغی گفته به بزرگی همان بیست سال سکوت.

امیدوارم تاریخ اشتباهات مردم ایران، اینبار تکرار نشود تا سال دیگر به این نیاندیشیم که چه شد که آن روز چنین کردیم و نفهمدیم که چه می کنیم؟

اگر میرحسین موسوی رای بیاورد شخصا به این نتیجه می رسم که لیاقت ما دیکتاتوری است و فریب خوردن در مقابل مردم فریبی، و لاغیر.

ما ملت جوزده ای هستیم؟!

همین انتخابات مشخص می کند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:27  توسط مهران فرجی  | 

 اگر دو ماه پیش از ما می پرسیدند که میرحسین چگونه است؟ ناگزیر می گفتیم، جعبه ای دربسته که هنوز زود است درباره محتویاتش قضاوت کنیم. امروز اما هرچند که میرحسین بسیار تلاش می کند تا آن جعبه را باز نکند و خود را همچنان در حلقه ناشناختگی و پرده ای از ابهام قرار دهد اما همان اندک باز شدن آن جعبه، نشان داد که در آن چیزی نیست! و اندک چیزی هم که هست نه مطلوب مااست نه مطلوب بسیاری از حامیانش.

آنها که تا یک ماه پیش توجیحشان برای حمایت از میرحسین موسوی این بود که او بیش از کروبی رای دارد، حال دیگر خودشان هم می دانند که چنین توجیحی موجه نیست؛ چراکه آرای کروبی روز به روز در حال افزایش است و آرای میرحسین با سخنانش و نحوه بیانش در حال کاهش.

دلیل افزایش تخریب کروبی در روزهای گذشته از سوی یاران احمدی نژاد و میرحسین، چیزی نیست جز ترس از افزایش آرای او. چه آنکه تا پیش از این و با تصور اینکه کروبی رای پایینی دارد، هرگز حجمه های برنامه ریزی شده در "خانه های تیمی" به این شکل نبود.

اما یک نکته برای من جالب و در عین حال تاسف برانگیز است که برخی از حامیان محترم میرحسین موسوی معنی تخریب را نمی دانند و هرچه سعی می کنیم که به این دوستان معنی تخریب را بفهمانیم همچون کسی که خودش را به خواب زده و بخواهی بیدارش کنی، نتیجه ای ندارد و ناامید می شویم.

برداران و خواهران عزیز من! شما که تکان می خورید و می گویید چرا میرحسین را تخریب می کنید یک بار نه در کتابهای قطور و فرهنگ سیاسی و ... بلکه در همین ویکی پدیای خودمان معنی این واژه را جست و جو کنید. اگر نوشته بود که نقل قول کلمه به کلمه بیانات افراد تخریب است، ما هم دست از این همه تخریب برمی داریم.

دوستان عزیز من! مگر ما در ستاد آقای موسوی شاحه بسیجیان ایجاد کردیم؟! جز این است که به این موضوع انتقاد کردیم؟! حتی من به شخصه به این موضوع انتقاد هم نکردم و تنها خبرش را عین به عین از خبرگزاری حامی میرحسین(ایلنا) نقل کرد. بعد می گویند چرا تخریب می کنی!

اگر میرحسین موسوی خودش با کارها و سخنانش خودش را تخریب می کند ما تقصیر داریم؟! اینکه تفکرات میرحسین بیشتر اصولگرایانه است و در تمام سخنانش آن چیزهایی را می گوید که خود شما هم چندان به آن اعتقادی ندارید، مقصر دیگرانند؟! چرا سعی می کنید با پنهان کردن میرحسین و خود، پشت رنگها، چهره رتوش شده و دروغینی از میرحسین ارائه دهید؟

اینکه سعید ابوطالب و عماد افروغ و برخی از اعضای طیف جعلی شیراز تحکیم وحدت و مسیح مهاجری و غیره و غیره و غیره در ستاد میرحسین به شدت فعال هستند، و ما هم حتی به این موضوع نقد نمی کنیم بلکه عین خبرش را نقل می کنیم، این روشنگری، تخریب است؟ خواهش می کنم معنی تخریب را از هرجا که شده پیدا کنید. به خدا قسم سئوال کردن عیب نیست. اصلا اگر دانشجو هستید سر کلاس از یکی از اساتید محترمتان معنی تخریب شخصیت را بپرسید.

در این چند وقت آنقدر کلمه تخریب را شنیده ام که گوشم پرشده اما هر بار که این کلمه را از دوستانم در ستاد میرحسین می شنوم به یاد یکی از اعضای بسیج دانشگاه می افتم که سر یکی از کلاس های درس گفت، اینها(ماها و برخی از همانها که الان در ستاد میرحسین هستند!) نقد نمی کنند، اینها دولت عدالت محور نهم را ناجوانمردانه تخریب می کنند.

تخریب آن چیزی است که در 20:30 می بینیم. تخریب این است که مثلا روزنامه کلمه سبز در خبری بنویسد، مهدی کروبی آنقدر سفر رفته که مریض شده و به همین خاطر سفرهای اخیرش لغو شده!

تخریب آن است که سایت جمهوریت با سخنگوی اعتمادملی مصاحبه بگیرد و وقتی او می گوید، ما نباید در مقابل هم قرار بگیریم روتیتر بزند "به ساحت مقدس شیخ اصلاحات هم نزدیک نشوید." تخریب این است که کروبی و کدیور و کرباسچی در یکی از ده ها سایت رسمی حامی میرحسین(یاری نیوز) غضنفر اصلاحات نامیده شوند.

تخریب این است که نزدیکترین افراد به میرحسین مدام بنشینند و هرجایی بگویند کروبی باید به نفع میرحسین کنار برود، بدون هیچ دلیل و منطقی و در شرایطی که کروبی هم به تفکرات اصلاح طلبان نزدیکتر است، هم ایستادگی و شجاعت لازم را نشان داده که دارد و هم در این چند وقت آرائش بالا رفته است. تخریب این است که یاران موسوی و احمدی نژاد همدست و همصدا سخنرانی کروبی در اصفهان را به هم بزنند و تازه بعد از پخش برنامه مبتذل 20:30 مظلوم نمایی هم بکنند، که ببینید شیخ چه گفت!

تخریب این نیست که کسی که تمام صحبتهای میرحسین را شنیده و خوانده، بگوید با او موافق نیست به این دلیل و آن دلیل. اصلا حتی اگر به عقیده شما تخریب است ترس چرا؟! شما که ده ها سایت روزنامه و رسانه دارید یکی از آنها جبران همه آن چه که شما تخریب می نامید می کند.

من عقیده ام این است که دوستان حامی میرحسین جوگیر شده اند و این را به خیلی هاشان هم گفته ام. تحت تاثیر قرار گرفته اند و خودشان هم در حال حاضر دفاعی برای این حمایتشان ندارند؛ همانطور که اعضای مشارکت و مجاهدین که برای مناظره به دانشگاه ها می روند چیزی برای گفتن و برای دفاع کردن از میرحسین ندارند و جز نقد دولت هیچ نمی گویند و هیچ برنامه ای هم نمی دهند. البته میرحسین هم خود چیز جدیدی نگفته است جز نقد دولت که دیگر چیز جدیدی نیست.

ما همیشه از این جوگیر شدن ها ضربه خورده ایم. برخی فکر می کنند، چون میرحسین 20 سال نبوده یا به قول خودش خبرنگارها به سراغش نرفته اند! و حتی مثل امسال بیانیه هم نمی توانسته بدهد! پس حتما این مرد ناشناخته، فرشته نجات است که ناگهان با اسب سفیدش به سر ایران فرود آمده تا همه را نجات دهد.

من خیلی نقد دارم و خیلی حرف دارم که گفته ام و می گویم هم از دولت، هم از میرحسین و هم از کروبی(پست قبلی) اما کروبی را در شرایط فعلی بهترین گزینه می دانم و کسانی که می خواهند چهره ای جز آنچه که هست از کاندیدایشان ارائه دهند، یا به روستاها بروند(البته روستاییان عزیز هم امروز آگاهند) یا به دنبال افرادی بگردند که آنها هم چشم و گوششان را بسته اند. من یاد گرفته ام که چشمم را به شدت باز کنم؛ به خصوص شب انتخابات!

دوستان من؛ این انتخابات هم تمام می شود و ما همچنان دوستان هم هستیم، حال هرکه رییس جمهور شود، اما بد نیست به جای تهمت زدن به دوستانتان به خود بیایید. البته کمی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:15  توسط مهران فرجی  | 

 "منطقه آزاد" پرحاشیه در دانشکده خبر را هم بخوانید

کروبی ایده آل نیست به خاطر پذیرش حکم حکومتی در رابطه با قانون مطبوعات؛ هرچند که بسیاری از اصلاح طلبان دیگر هم آن را پذیرفتند. کروبی ایده آل نیست به خاطر مخالفت او و مجید انصاری(مشاور کنونی میرحسین موسوی و از اعضای فعال ستاد وی) با تحصن نمایندگان در مجلس ششم؛ هرچند که آن تحصن به دلیل ناامید شدن مردم از امکان اصلاحات، با استقبال مردم روبه رو نشد.

کروبی ایده آل نیست، به خاطر برخی میانه روی هایش در مسیر اصلاحات.

اما کروبی بد نیست، چون در همان مجلس ششمی که رییس بود و نمی توان گفت به دنبال رای بود، تمام تلاش خود را برای آزادی دانشجویان و زندانیان سیاسی کرد و تلاشش هم بی ثمر نبود. کروبی بد نیست به این خاطر که اداره مجلس را به خاطر ادامه بازداشت یکی از نمایندگان رها کرد و گفت، تا وقتی لقمانیان به مجلس بازنگردد قادر به اداره مجلس نیست و چند ساعت بعد لقمانیان آزاد شد؛ لقمانیانی که تنها به دلیل طرح برخی انتقادات در نطق پیش از دستور مجلس بازداشت شده بود. آزادی لقمانیان جلوی پروژه بازداشت چند نماینده برای خاموش کردن صدای مجلس را گرفت.

کروبی بد هم نیست چون در همین چهار سالی که برخی مهر مرگبار سکوت بر لب زده بودند، آرام ننشست و اعتراض کرد به وضعیت نامساعد معیشتی مردم در دولت محمود احمدی نژاد، لابی و رایزنی کرد برای آزادی زندانیان سیاسی که البته همان ها امروز با او همراه هم شده اند. کروبی بد هم نیست چون اعتراض کرد به برخورد با اقلیتها، دانشجویان، معلمان و...

و این اعتراضات نه در این دو ماهه داغ شدن فضای انتخابات؛ که در سالهای گذشته که نه انتخاباتی بود و نه در خاطر کسی می ماند، صورت گرفت.

او یک ماه و نیم مانده به انتخابات به فکر آزادی مطبوعات نیفتاد!  او عملگرایی را به عینه در این چند سال نشان داد.

کروبی ایده آل نیست چون شاید به گفته برخی وجاهت لازم را ندارد. بله؛ کروبی به آن زیبایی سخن نمی گوید و در مقابل خاتمی وجاهت پایین تری دارد. خاتمی در کنار کروبی شخصیت جذابتری است، اما کروبی در مقابل دیگر کاندیدای مطرح در جناح اصلاح طلب نه تنها پایینتر نیست؛ که بسیار موجه تر نیز هست.

او ایده آل نیست چون جمع ناهمگون سنت و مدرن را در خود جای داده است. او ایده آل نیست چون همه حرفهایش دلچسب نیست؛ او اما اگر نیمی از آن حرفهای زیبای دلچسب را می زند، با سابقه عملگرایی اش می توان یقین داشت که همان حداقلها عملی می شود.

او هم در جایگاه رییس مجلس و هم در جایگاه یک شخصیت سیاسی تقریبا رانده از قدرت، از ارتباطات خود استفاده کرد تا حقی را بگیرد، دانشجویی را آزاد کند، محروم از تحصیلی را به دانشگاه بازگرداند و...

او یک سیاستمدار در حاکمیت است که هنوز به طور کامل رانده نشده است و در عین حال از تغییر قانون اساسی می گوید و تاکید می کند، قانون اساسی قرآن نیست که قابل تغییر نباشد. او سخن از بازگشت به دهه شصت نمی گوید.

او پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم از سمت مشاوری مقام رهبری استعفا داد تا با فراغ بال بیشتری پیگیر فعالیت حزبی شود.

او بهتر است چون با صراحت و شجاعت حرفش را زده و می زند؛ وقتی که به شریعتمداری نامه می نویسد، وقتی به جنتی هشدار می دهد، وقتی سخن از خطر ورود بسیج و نیروهای نظامی به عرصه سیاست می گوید. نامه می نویسد و در نامه اش حقایقی را عنوان می کند که برخی شاید جرات خواندن آن نامه را با صدای بلند نداشته باشند.

او اگر شش سال پیش حکمی حکومتی را پذیرفت که برخی به او انتقاد کردند(با وجود احتمال انحلال مجلس در صورت پذیرفته نشدن آن حکم) اما امروز با صراحت می گوید که حکم حکومتی را "نمی پذیرد" مگر آنکه به نفع مردم باشد.

ملاک حال افراد است، همانطور که برخی که امروز سخن از آزادی می گویند، در دهه شصت چه ها که نکردند...

اما بر آنها خورده نیست. آنهایی که امروز در برخی احزاب هستند، سابقه مشخصی در سالهای پس از انقلاب دارند، اما امروز حرفی متفاوت می زنند. به تغییر نسبی ایدئولوژی آنها باید خوشبینانه نگریست.

امروز کروبی با صراحت نظارت استصوابی را محکوم می کند؛ همانطور که همواره با ردصلاحیتها مخالفت کرده و مقابل شورای نگهبان و برخوردهای سلیقه ای اش ایستاده است.

اگر خاتمی عزیز لوایح معروف دوقلو را از مجلس پس گرفت، اما می توان امید داشت به مقاومت کروبی و لابی او برای پیگیری همان خواسته ها و تغییر در قانون اساسی، چون همواره رایزنی های او حداقل اثرها را داشته است.

کروبی خوب است به خاطر همراهان این دوره اش: کرباسچی، محبوب همه کسانی است که شهرداری او را، حمایتش از خاتمی و اصلاحات را، و زندان افتادنش را به خاطر دارند. هرچند که نه خاتمی بلکه کروبی برای آزادیش تمام تلاشش را به کار بست، عباس عبدی و روزنامه سلام و هزینه هایی که در راه آزادی داد، حداقل در خاطر روزنامه نگاران هست، عطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ دوره خاتمی که تحت فشارها ناچار به استعفا شد و با دلگیری از آنهایی که در مقابل آن هجمه های ناجوانمردانه تنها سکوت اختیار کردند به دیار غربت رفت، محمدعلی ابطحی، جمیله کدیور، احمد زیدآبادی و...

تصور نمی کنم، کسی قدرت سیاسی و اقتصادی همراهان و مشاوران کروبی را رد کند.

در این بین، حضور اعضای تشکلهای جعلی و اصولگرای دانشجویی همچون اعضای طیف شیراز دفتر تحکیم وحدت در ستاد برخی کاندیداهای اصلاح طلبِ اصولگرا چه موضوعی را به ذهن می رساند؟

تورم، مدیریت غلط و تصمیمات اشتباه و عجولانه، برخوردهای خشونت بار با مخالفان و منتقدان، جلوگیری از فعالیت تشکلها و سندیکاهای صنفی همراه با شعار بازگشت به دهه شصت، شعارهای دروغ و....، چاره ای جز تلاش برای تغییر وضع موجود در مقابل قرار نداده است.

اما تغییر در چه شرایطی؟ تغییر اسم و اینکه فقط محمود نباشد و هر که بود، باشد؟

شاید این هم درست باشد که هر که بیاید، بدتر از احمدی نژاد نخواهد بود، اما باید به این نکته نیر توجه کرد که ایدئولوژی برخی کاندیداها همان ایدئولوژی دهه شصتی احمدی نژاد است و لاغیر؛ هرچند که روش عقلانی تری در همان راستا داشته باشد.

اینکه گفته می شود یک کاندیدا غیر از احمدی نژاد چون احتمالا رای بیشتری دارد از او حمایت می کنیم نه اخلاقی است و نه عقلانی، و نشان از آن دارد که مطرح کنندگان این سخن هیچ برای گفتن ندارند و آرمانی ندارند که برایش مبارزه کنند. نظرسنجی ها و آمارها در ایران نیز از جانب هر گروهی که بوده معمولا غلط از آب درآمده است! همانطور که احتمالات در انتخابات 84 و همینطور 80 غلط محض بود.

کروبی ایده آل من نیست به همان دلایلی که گفتم، اما گزینه من شاید باشد، چراکه در شرایط فعلی باید کسی را برگزید که هم تفکراتش تا حدودی به ما نزدیکتر باشد و هم از طرفی امیدوار باشیم که با آمدنش علاوه بر بهبود وضعیت معیشت مردم و مدیریت بی تدبیرانه کنونی کشور، فضا برای حضور و گسترش اندیشه های آزادی خواهانه و لیبرال اندکی باز شود. حتی آنها که امید به تغییر ساختاری تری دارند، معتقدند که آن تغییر در شرایطی صورت می گیرد که فضا اندکی باز شود، و امید به تغییر ساختاری در فضای خفقان کنونی عبس است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 13:18  توسط مهران فرجی  | 

 
 
 
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

بنويس سارا به سين سفره مان ايمان ندارد
 

 

بعد از همان تصميم کبري ابرها هم *** يا سيل مي بارد و يا باران ندارد

بابا انار و سيب و نان را مي نويسد *** حتي براي خواندنش دندان ندارد
 

 

انگار بابا همکلاس اولي هاست *** هي مي نويسد اين ندارد آن ندارد
 
بنويس کي آن مرد در باران مي آيد *** اين انتظار خيسمان پايان ندارد

ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط *** بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:30  توسط مهران فرجی  | 

 قرار گرفتن جمهوری اسلامی ایران در پارادوکس سرمایه داری و سوسیالیسم باعث شده تا حتی گروه هایی که خود را اصلاح طلب نامیده و سعی در فراموشی ایدئولوژی و اقدامات ایدئولوژیک-مذهبی خود در دهه شصت دارند تلاشی برای تعیین تکلیف خود در این وانفسای بین رانت شبهه دولتی، سوسیالیسم، سرمایه داری، مذهب و فاشیسم، نکنند.

در حالی که نظام جمهوری اسلامی در پارادوکسی عجیب هم سوسیالیسم را نفی می کند و هم لیبرال سرمایه داری را، و سی سال پس از انقلاب به خود اجازه نداده تا تکلیف را مشخص کند و از ایدئولوژی شکست خورده مذهبی و حکومت دینی جدا شود، احزابی که داعیه اصلاح طلبی دارند نیز جرات بیان تفکر را ندارند و البته خودشان نیز در دوراهی قرار گرفته اند که آن ایدئولوژی چه بود این دموکراسی خواهی چیست؟!

آنها که امروز اصلاح طلبان یا اپوزیسیون حکومتی نام گرفته اند و در قالب احزابی چون مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب در تلاش برای رسیدن به قدرت اجرایی هستند، تلاشی برای حل این پارادوکس نکرده اند. آنها برای ماندن در حاکمیت شرایط را پذیرفته اند. حکومت دینی و ایدئولوژیک را پذیرفته اند. هرچند که برخی حرفهایی مبنی بر اینکه حکومت دینی نباید اینگونه باشد و باید آنگونه باشد می زنند، اما آنها هم سخنی از این نمی گویند که سرانجام تکلیف چیست؟ تغییر نگاه آنها که در دادگاه های انقلابیِ هم لیبرالها و هم کمونیستهای پس از انقلاب حضور داشتند را باید به فال نیک گرفت، حتی اگر بگوییم که پس از انقلاب جنایت کردند. آنها به هر طریق تغییر کرده اند به ظاهر، و این تغییر نسبی ایدئولوژی، و تمایل آنها به سمت لیبرال دموکراسی اگرچه با واپس زدگی حاکمبت روبه رو شده اما در حال حاضر و امروز بسیاز خوشبینانه است اگر بگوییم آرمانی برای اصلاح و دموکراسی در بین آنها وجود دارد بسیار خوشبینانه است. آرمان آنها امروز رسیدن به قدرت برای اصلاح و یا اصلاح از طریق رسیدن به قدرت نیست بلکه رسیدن به قدرت از طریق شعار اصلاح است.

اپوزیسیون حکومتی هرگز تکلیف خود را با دو شیوه حکومت(نظام سیاسی سوسیالیست و لیبرال) تعیین نمی کنند چرا که حاکمیت مذهبی و حکومت دینی اجازه این ابراز را نمی دهد. جالب آنجااست که در ادبیات سیاسی حاکمیت ایران هم لیبرال بودن فحش سیاسی است هم سوسیالیست بودن. هم لیبرال دموکراسی منفور است، هم سوسیال دموکراسی، هم نولیبرال موردحمله قرار می گیرد، هم چپ رادیکال. مدرنیته تکفیر می شود اما بدی های دنیای مدرن را در خود دارد. پس تکلیف چیست؟

جمهوری ایدئولوژیک مذهبی ایران کجای دنیاست؟ چپ است یا راست؟ همانجایی که کشورهای انقلابی "به ظاهر و به اسم" کمونیستی قرار دارند؟!

دلیل وضعیت حاکمیت را به طور خلاصه می توان در، خواست ادامه شرایط موجود و استفاده ابزاری از دین برای توجبه وضعیت عنوان کرد اما نداشتن صداقت اپوزیسیون درون حاکمیت(مشارکت، مجاهدین) را هم توجیهی هرچند غلط نمی توان یافت جز دستیابی به قدرت اجرایی و ماندن د رحاکمیت. آنها اگر بخواهند همچون نهضت آزادی یا افراد و گروه های دیگر رسما بگویند که معتقد به لیبرالیسم هستند از حاکمیت و قدرت به بیرون پرت می شوند. آنها به خود اجازه نقد صریح حکومت دینی را نمی دهند.

تکلیف اپوزیسیون خارج نشین نیر مشخص است که بیشتر از آنکه جالب توجه باشد مایه خنده است.

اما اپوزیسیون داخل کشور از جنبش دانشجویی گرفته تا احزاب و گروه های خارج از حاکمیت که سعی بر پایبندی به اعتقاداتشان کرده اند چیست؟

چه کسی می خواهد تقدس ها را خرد کند؟ چه کسی می خواهد تابو را بشکند؟ چرا کمتر کسی جرات می کند درباره ولایت فقیه سخن بگوید و آن را به نقد بکشد؟ هر آرمانی هزینه ای دارد و در این شرایط که جنبش های مدنی در شرایط سختی قرار دارند، با وجود اختیارات محدود ریاست جمهوری در ایران اما بر سر کار قرار گرفتن فردی در راس قوه مجریه که نگاه بازتری نسبت به این حرکات دارد می تواند فضا را برای شکستن این تابوها کمی باز کند؛ هرچند که خود بر پایبندیش بر آن صحه بگذارد.

تابوها را باید شکست. دانشجویانی که امروز در زندان هستند، فعالان مدنی و سیاسی که با احکام سنگینی محکوم شدند، آنها علاوه بر نقد دولت، بعضا اعتقادی هم به آن تقدس ها ندارند.

اما نقد استبداد هزینه دارد و این هزینه در دوره ای مثل حضور احمدی نژاد در دولت، با تفکرات نزدیک به تفکر فاشیستی، بالاتر از دوره های دیگر است اما به هر روی تعیین تکلیف خود، هزینه دارد!

چرا نباید بگوییم که معتقد به فلان نظام سیاسی هستیم و نقد به حکومت دینی داریم؟ این را نه یک نفر و ده نفر و یک گروه، که همه آنهایی که معتقد به دموکراسی هستند باید بگویند. آنهایی که آرمانشان دستیابی به قدرت نیست.

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:35  توسط مهران فرجی  | 

 

1: من در ستاد تبلیغاتی هیچکدام از کاندیداها فعالیت نمی کنم و هنوز تصمصم نگرفتم که رای بدهم یا نه و اگر خواستم رای بدهم به چه کسی؟ به قول سیاسیون به جمع بندی نهایی نرسیدم! البته شک ندارم که اگر خواستم رای بدهم به میرحسین موسوی رای نمی دهم. درباره دلایل رای ندادن به میرحسین هم در پست قبلی کمی توضیح داده ام و باز هم توضیح خواهم داد.

 

2: از رفتن رییس پیشین دانشکده خبر و تیمش(حلقه رجانیوز) از دانشکده خبر خوشحالم اما با فشارهایی که به تیم جدید وارد می شود از سوی برخی تشکلها، چندان امیدی هم به تیم جدید ندارم هرچند که کمی از تیم قبلی بهتر است.

 

3: دیگر از یک سری کارها خسته شده ام. می خواهم استراحت کنم. می خواهم درس بخوانم و تا خرداد که با چند تا سایت خبری وعده کار دارم کار می کنم و بعدش می خواهم درس بخوانم! برای همین هم از همه دوستانم که به من لطف کردند و پیشنهاد کار دادند تشکر می کنم اما ترجیح می دهم بعد از پایان کارم با سایتهایی که قول کار دادم، دیگر فقط حق التحریر کار کنم تا بهمن ماه که می خواهم درس بخوانم. (این درس خوندم هم آخر افه و کلاسه ها اما من جدا می خوام بخونم)!

 ۴: مطلب من با عنوان "گریز از قعر قرون" درباره حقوق بشر، اسلام و اعدام نوجوانان را اینجا بخوانید و نظر گرانبهایتان را بدهید.

۵: پنجشنبه این هفته می خوایم بریم کاشان، گلابگیری. یک تور دانشجویی. هر کی خواست بیاد. برای ثبت نام هم به من مراجعه کنید! فعلا نفری ۱۵ هزار تومان می گیریم. اگه دانشکده کمک کرد پس داده می شود.

 اگر هم دانشکده کمک نکرد خودمون می ریم. نامه درخواست کمک را هم از طرف کارآفرینی به معاونت دانشجویی دادم که منتظر جوابیم. به هر حال پنجشنبه این هفته حرکته. همه موافقید؟!

 

۶: همین دیگه فعلا خدافظ. به ما نیومده پست اینطوری بذاریم؟!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 11:34  توسط مهران فرجی  | 

 

«در عرصه اين گزينش بزرگ، كساني بايد داوطلب شوند كه علاوه بر شايستگي‌هاي فردي، متناسب با اين مسؤوليت عظيم از ابزارها و امكانات لازم جهت اداي حق اين منصب برخوردار باشند.»

این بخشی از بیانیه انصراف میرحسین موسوی از کاندیداتوری در انتخابات 84 بود. و حال این سئوال مطرح است که آیا امروز این امکانات و ابزارهای لازم  مورداشاره میرحسین فراهم شده است؟!

میرحسین که در طول سال های گذشته و در میان درخواستهای مکرر، ترجیح داده بود سخنی نگوید و وارد عرصه نشود چطور شده است، حالا که همه می گویند نیا، می آید؟

چه شد که قالیباف که بنرهای تبلیغاتیش را هم آماده کرده بود، انصراف را بر کاندیداتوری ترجیح داد؟

چه اتفاقی افتاد پس از سفرهای انتخاباتی خاتمی و استقبال مردمی از او؟

چه شد که مقام رهبری درست چند روز پس از اعلام کاندیداتوری میرحسین، دست خود را از پشت دولت نهم برداشت و در مشهد گفت، برخی از حمایت ما از دولتها سوء برداشت نکنند؟

چه شد که میرحسین چهار روزه مجوز روزنامه سراسری گرفت؟!

چه شد که ناگهان خاتمی کنار کشید؟ هرچند که اصلاح طلبان ساختاری دل خوشی از اشتباهات، کوتاه آمدن ها، بی تفاوتی ها و سکوتهای خاتمی نداشتند، اما کناره گیری او هرچه که بگوید از جایی به او گفته نشده است که کنار برود سئوال برنگیز است و شاید تاریخ در این باره حقیقت را کشف کند.

سخنرانی میرحسین در تعطیلات نوروز به ویژه قسمت آخر آن حاوی نکات مهمی بود. البته نه سخنان او، که سکوت او حامل یک پیام جدی بود. او در پاسخ به سئوالی درباره دردست گرفتن اختیار نیروی انتظامی و افزایش اختیارات رییس جمهور ترجیح داد «هیچ چیر» نگوید. و در سخنرانی های بعدی نیز به پیروی و پایبندیش به نهادهای انتصابی تاکید کند. حمایت برخی اصولگرایان ا زمیرحسین، البته بر اصولگرا بودن تا اصلاح طلبی او صحه می گذارد.

 صحبت درباره گشتهای ارشاد خیلی ها را یاد سخنرانی های احمدی نژاد پیش از انتخابات ریاست جمهوری انداخت که «ما چه کار به لباس دختران و موی سر پسرها داریم؟»

البته صداقت میرحسین را نباید با دروغگوی بزرگ مقایسه کرد اما شعار او همان شعار «عوام فریبانه» و پوپولیستی است. برخی از طرفداران میرحسین که تا قبل از کناره گیری خاتمی، میرحسین را به باد شدیدترین انتقادات می گرفتند، این سخن میرحسین را مهمترین صحبت او می دانند! و سعی می کنند این شعار را نشانی از اصلاح طلب بودن یا اصلاح طلب شدن میرحسین عنوان کنند! اما واقعا در شرایط کنونی گشت ارشاد تا چه حد دغدغه مردم است؟

در شرایطی که رییس ستاد میرحسین گفته است، هر که با رهبری موافق باشد می تواند در ستاد او فعالیت کند،اما از سوی دیگر حامیان میرحسین به طور غیررسمی سعی در عنوان کردن اختلافات عمیق بین میرحسین و مقام رهبری در دوره نخست وزیری میرحسین دارند تا از این طریق افرادی که می خواهند به دیگران «نه» بگویند و به دنبال تغییرات بنیادین هستند را همچون انتخابات 76 به پای صندوق های رای بیاورند؛ اما میرحسین خود، در سخنرانی هایش بر تبعیت از رهبری و اعتقاد به همین قانون اساسی موجود تاکید می کند، و رییس ستاد تبلیغات میرحسین نیز در گفت وگویی با فارس عنوان کرد که «موسوي از همه افراد پايبند به «قانون اساسي» و «رهبري» بهره مي‌گيرد.»

چرا درباره اختلافات میرحسین و رهبری در زمان جنگ هیچ صحبتی نمی شود؟ چون بنای این اختلافات دیگر به هم ریخته است چرا که آیت الله خامنه ای آن روز حرفی را می زد که امروز اصلاح طلبان می زنند؛ درهای باز در سیاست خارجی، اقتصاد باز، افزایش اختیارات ریاست جمهوری و... تاکیدات آن موقع آیت الله خامنه ای بود که چپهای آن دوره و میرحسین با آنها مخالف بودند اما حال، نه رهبری چنان اعتقاداتی دارد و نه میرحسین بر اقتصاد بسته و برخی اصولش در آن مقطع رمانی تاکید می کند.

نمی دانم شاید دیگران کشف کرده باشند! اما د رتمام سخنرانی های میرحسین نشانی از اصلاح طلبی کشف نشد و او هر چه بیشتر سخن می گوید بیشتر اصولگرا بودنش را به رخ می کشد.

اما نکته ای که برای من مهم است کنار هم قرار دادن واقعیتهایی است که در یک ماه گذشته رخ داده است؛ اعلام ناگهانی کاندیداتوری پس از بیست سال سکوت و دو بار خودداری از حضور در عرصه با وجود اصرار گروه های مختلف، انصراف خاتمی، کناره گیری قالیباف، گرفتن چهارروزه مجوز روزنامه، قطع تلویحی حمایت رهبری از احمدی نژاد و...

به نظر، باید به این رخدادها مشکوک بود و ساده انگارانه است که به راحتی از کنار این واقعیتها گذشت.

اما گذشته از این ها آیا با این شرایط، حمایت مشارکت و کارگزاران از میرحسین، جز برای رسیدن به «بلندی های جولان» و دستیابی به قدرت است؟

سیاستهای خارجی تند دولت گویا به مذاق خوش آمده است؛ چه آنکه میرحسین هم همان ادبیات را البته به شکلی مناسبتر در رابطه با سیاست خارجی و غرب به کار برد، اما مدیریت داخلی و اشتباهات مدیریتی احمدی نژاد نابخشودنی بوده است و با وجود برخی حمایتها، سرانجام به این نکته پی برده شد که اشتباهات احمدی نژاد با وجود «تابع» بودن و تبعیتش، کشور را دچار بحران کرده و در وضعیت تقریبا خطرناکی قرار داده است.

اینگونه است که از میرحسین موسوی خواسته می شود که بیاید تا نه دوران متشنج اصلاحات همانگونه که کروبی در دیداری گفت، «نمی خواهند، دوباره تکرار شود»، را شاهد باشند و نه اشتباهات احمدی نژاد را و نه ایستادگی گاه گاه برخی کاندیداها در مقابل فراقانونی ها.

 باز هم سوء استفاده دولتی ها و قلب مطلب: http://snn.ir/NewsContent.aspx?NewsID=93479

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 16:9  توسط مهران فرجی  | 

خيلي برايم عجيب بود كه يك نفر كه كمي هم خوشي زير دلش زده، اسم كارهايي كه مي‌كند(البته كار كه نه؛ حرفهايي كه مي‌زند) را گذاشته "جنبش" و گويا خيلي هم خوشحال است!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 17:22  توسط مهران فرجی  |